است خارج نشده است و ابزار آن همان گزينش معانى نحو به اعتقاد جرجانى است . وى نيز مثل جرجانى معناى نظم را گسترش مىدهد و به معانى نحو محدود نمىنمايد . مىگويد : « شايد چنين پنداشته شود كه نظم فصيح اگر بر معانى نحو محدود شود ، كسانى باشند كه نحو را و مسائل مبتدا ، خبر ، حال ، تميز و ديگر عبارات نحويان را ندانند يا شخص بدوى كه به معانى كلام آگاه نباشد . پاسخ آن است كه آنچه از او خواسته مىشود مدلول عبارات است نه خود عبارات و شخص بدوى ميان « جاءنى زيد راكبا » و « جاءنى زيد الراكب » فرق مىگذارد ؛ هرچند كه نداند « راكبا » حال و « الراكب » صفت است . « 1 »
خلاصه اينكه تفسيرى كه جرجانى از نظم به گزينش معانى نحو ارائه نموده است تنها نزد اندكى از دانشمندان مورد قبول واقع شد ؛ فرقى نمىكند كه دانشمندان پس از وى نظم شگفت را به نظم ويژه يا نظم مبنى بر گزينش معانى نحو قصد كرده باشند ، باز تنها اندكى جز شارحى مثل ابن زملكانى را مىبينيم كه به شيوهء او عمل كرده است .
هامش
( 1 ) التبيان ، صص 198 - 199 ؛ و دلائل الإعجاز ، ص 418 .