تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
بيشتر به سخن در باب زبان پرداخته است و لذا از قدرت يا تأكيدى سخن مىگويد كه با مقدم شدن برخى كلمات يا كاربرد برخى ساختها مرتبط است . » « 1 » باز گفته شد كه « وى كوشيد تعليل در سطوح خوب كلام بشرى را بسط دهد . وى همان ناقدى است كه مىتواند مشكل اعجاز را حل نمايد . علىرغم مهارت فوق العادهء وى در تحليل و تفسير ، باز نتوانسته است به ايدهء اعجاز دست يابد و به ما نگفته است كه كدام راه حل نظم قرآن را ، از حيث كمى و كيفى ، بر ديگر صورتهاى نظم زيبا در فنون ادبى برترى داده است . » « 2 » پيداست كه عبد القاهر از آراى دانشمندان گذشته در وجه اعجاز به عللى راضى نيست ، از جمله اين‌كه در بخشى از قرآن صدق مىكند و برخى ديگر مخالف است ، مثل بحث دانشمندان در رويكرد هنرى در گزينش نكته‌ها از بافت و يا اعجاز را در تشبيه محص يا ايجاز محض دانستن . لذا عبد القاهر كوشيد تا در باب اعجاز ديدگاهى را ارائه نمايد كه در تمام قرآن متجلّى است به‌گونه‌اى كه شامل سوره‌هاى بلند و كوتاه گردد ، و آن هم در نظم مىباشد . اما وى بر تمامى قرآن تطبيق نداد و تمام همت وى آن بود كه ابزارى براى آن نظم معجزه‌آسا ارائه نمايد ، ابزارى كه بر گزينش معانى نحو از جانب گوينده و توانايىهاى عقلانى او متكى است . اين‌جاست كه عبد القاهر با مشكل گوينده يا نويسنده در قرآن كريم مواجه مىشود و لذا ابزار كشف بلاغت قرآنى را از گوينده به شنونده يا مخاطب يا شنونده يا مخاطب اعجاز سوق مىدهد . اين يعنى اگر ما در پى وجه اعجاز هستيم بايد آن را با عقل‌مان آن هم به اساس معانى نحو و احكام آن در كلام كه عبد القاهر ترسيم نموده بسنجيم . يعنى وى ابزارى براى درك اعجاز قرآن ارائه مىنمايد كه در نظم آن تجلى يافته است . البته نظم كه وجه اعجاز از نظر جرجانى است ، هدف نيست بلكه وسيله است ؛ وسيله‌اى از زبان عرب و شيوه‌هاى آنان و سبكها و تركيبهايى كه با آن آشنا
هامش
( 1 ) نظرية المعنى ، ص 30 . ( 2 ) تاريخ النقد ، احسان عباس ، صص 26 و 241 .