رهبرى خطّابى در اين نوع بحث و پژوهش اقتضا مىكند كه وى به تبيين كافى اعجاز بلاغى قرآن نپردازد . آنچه كه وى واقعا به تبيين آن پرداخت بحثهاى متكلمان در مباحث بلاغت به خاطر دقت انديشهورزى و ژرفنگرىشان بوده است . « 1 »
بلاغت نظم از نظر جبّايى
ابو هاشم جبّايى ( درگذشتهء 321 ه ) موضعى نزديك به خطّابى در تفسير مراد وى از نظم دارد . لذا نظم را ملاك اعجاز بلاغى مىداند ؛ اعجازى كه از نظر وى در فصاحت تجلّى مىيابد . مىگويد : « كلام به خاطر سنگينى لفظ و زيبايى معنا فصيح است و ناچار بايد دو مطلب را در نظر داشت ؛ چون اگر داراى لفظ سنگين باشد ولى معناى ناپسند ، باز فصيح نيست . بنابراين ، بايد جامع هر دو امر باشد . فصاحت كلام به آن نيست كه داراى نظم مخصوص باشد ؛ چون خطيب از نظر عربها گاه از شاعر فصيحتر است . و نظم ، اگر مراد از آن اختلاف در روش باشد نزد هريك متفاوت مىشود . گاه نظم يكى است ولى مزيت در فصاحت مىباشد . پس آنچه صحيح است همان است كه گفتيم ؛ چون در هر نظم و هر روش آشكار است . نظم اختصاصا براى برخى از فصيحان رخ مىدهد و در آن پيشى مىگيرد و آنگاه ديگر فصيحان با او برابر مىشوند و در آن نظم مثل او مىگردند ؛ و آنكس كه بر او برترى مىيابد در آن نظم برترى يابد . . . لذا درست نيست كه قرآن تنها به نظم اختصاص يابد نه فصاحت كه همان سنگينى لفظ و زيبايى معناست . » « 2 »
قاضى عبد الجبار اسدآبادى ( درگذشتهء 415 ه ) شاگرد ابو هاشم با توضيح آن چنين مىگويد : « بدان كه فصاحت در اجزاى كلام ظهور نمىيابد بلكه به شيوهاى خاص در پيوستگى كلام ظهور مىيابد ؛ در اين پيوستگى ناچار هر كلمه بايد داراى ويژگيى باشد . در اين ويژگى جايز است كه به قرارداد باشد كه پيوستگى را در بر
هامش
( 1 ) البلاغة ، تطور ، ص 103 .
( 2 ) المغنى ، ج 16 ، ص 197 .