مىگيرد و گاه به اعراب مىباشد كه در آن دخالت دارد و گاه به موقعيّت مىباشد .
اين سه قسم را چهارمى نيست . چون يا كلمه مهم است يا حركات آن يا موقعيت آن و ناگزير در هر كلمه بايد اينها را در نظر داشت و در ضمن بايد چنين مسائلى را در كلمات هم در نظر داشت وقتى كه به هم پيوند مىخورند ؛ چون در هنگام پيوند با يكديگر داراى صفتى مىباشند . همچنين است كيفيّت اعراب ، حركات و موقعيت آنها . بنابراين وجهى كه ذكر كرديم ، مزيّت فصاحت تنها به همين وجوه و جنبهها ظهور مىيابد . » « 1 »
قاضى عبد الجبار به كلمه ، دو نگرش دارد . يكى در حال مفرد و ديگرى در حال نظم آن با ديگر كلمات در كلام . و در هر دو حال سه حالت دارد :
1 . مفهوم آن بهطور ذاتى ؛ به همان وضعى كه نزد اهل زبان دارد .
2 . مفهوم آن آنگاه كه حركتهاى اعرابى بر آن وارد مىشود ؛ يعنى فاعل يا مفعول قرار مىگيرد .
3 . مفهوم آن آنگاه كه جايگاه خاصى در كلام دارد ؛ مثلا مقدم يا مؤخر مىشود .
پس نظم تنها تكيهگاه وى در فصاحت است كه در سه حوزه مطرح مىشود :
گزينش واژه ، گزينش كاركردى كه در مجموع واژگان ايفا مىكند و گزينش موقعيت مناسبى كه در آن به ايفاى كاركرد خود به بهترين وجه مىپردازد . « 2 »
مثلا گزينش واژهء « خافت » به جاى « علمت » در آيهء
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً
« 3 » چون درصدد بيان آن است كه به صدور ظلم از جانب مرد - اگرچه آشكار شود ، كه بىشك آشكار مىشود - نمىتوان اطمينان داشت ، بلكه تنها ترس از آن وجود دارد ، لذا سازش ( از جانب زن ) بهتر است ، بنابراين خداوند خوف را به جاى علم به كار برده است . « 4 » يا معرفه آمدن كلمهء « ارض » با الف و لام عهد در آيهء
وَ إِنْ كادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْها وَ إِذاً لا يَلْبَثُونَ خِلافَكَ إِلَّا قَلِيلًا
« 5 » گفته شده است
هامش
( 1 ) همان ، ص 199 .
( 2 ) اعجاز القرآن ، خطيب ، ج 1 ، ص 226 .
( 3 ) نساء : 128 .
( 4 ) تنزيه القرآن ، ص 106 .
( 5 ) إسراء ، 76 .