تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بيرون كردن حضرت ص از زمين چگونه مىتواند درست باشد ؟ قاضى عبد الجبار مىگويد : « مراد از زمين كه با الف و لام عهد آمده است اين است كه اين الف و لام بر امرى با پيشينهء قبلى وارد مىشود . خداوند هم شدّت دشمنى آنان را تبيين نموده است تا جايى كه به إخراج حضرت ص از زمين معروف به پيامبر ص اقدام نمودند . در ضمن بيان نمود كه اگر چنين مىشد ، آنها بنا به سنّت خداوند در مورد گذشتگان تنها اندك زمانى درنگ مىكردند . » « 1 » ( ؟ ) قاضى از تكيهء بر عقل به اين رسيد كه در وقوع معجزهء شق القمر به نظم قرآنى استدلال نمايد ، چون آن نظم از نظم و ترتيبى استوار به آن مرتبه رسيده است و ترديدكننده در شكافته‌شدن ماه را متهم نمود كه وى خاصيت قرآن در نظم و ساماندهى را درنمىيابد و بر اين باور است كه « علم آن ضرورى است ، زيرا معجزه است ولى علم وى به دليل است و هركس استدلال كند مىفهمد و هركس استدلال نكند نمىفهمد و هركس در استدلال كوتاهى ورزد به غلط مىافتد . . . در آيهء
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ . وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
« 2 » ، چگونه فرمود اقتربت الساعة و از امرى كه گذشته خبر داده است ؟ آنگاه به نظم كلام فرمود و انشقّ القمر و امرى را مطرح كرد كه گذشته و سپرى شده است ؛ ماضى را به ماضى عطف كرده است . اگر آن‌گونه كه آنها مىپنداشتند بود حتما مىفرمود : « اقتربت الساعة و انشقاق القمر » يا مىفرمود : « و سينشق القمر » . حال كه چنين نفرمود و فرمود و انشق القمر درمىيابيم كه از دو چيز واقعى كه واقع شده‌اند خبر داده است . آنگاه بر نظم كلام فرمود
وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ . حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ
. « 3 » اين دربارهء امرى كه واقع نشده و وجود نداشته گفته نمىشود ؛ اين خشونت و كوبيدن را بنگر و تأمّل نماى تا دريابى كه امرى است بوده و جايز نيست كه دربارهء امرى كه نبوده گفته شود . » « 4 »
هامش
( 1 ) تنزيه القرآن ، ص 231 . ( 2 ) قمر : 1 و 2 . ( 3 ) قمر : 4 و 5 . ( 4 ) تثبيت دلائل النبوّة ، ج 1 ، صص 55 - 57 به نقل از بلاغة القرآن فى آثار القاضى عبد الجبار ، ص 395 .
الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 230 | سيد حسين سيدى / محمد كريم الكواز