وى پژوهش خود را از آنجايى آغاز نمود كه گذشتگان به پايان رسانده بودند و ميراثشان در برابر ما نشانههايى بر آن راه مىباشد . « 1 » ايشان هم به تكرار سخن گذشتگان پرداخته كه درك اعجاز بيانى بر هر تلاش براى تعيين آن فراتر است . « 2 »
وى در مبحث نخست به معجزه و جدل و تحدّى و گونههاى اعجاز و بيان قرآنى و تلاش علماى بلاغت در اعجاز بيانى پرداخت . اينها موضوعهاى مقدماتى در بحث اعجاز بلاغى به شمار مىآيند كه گذشتگان به بحث و بررسى آن پرداختهاند و نويسنده نيز به بررسى موضوعهايى كه خود براى بيان اعجاز گزينش نموده پرداخته است . در حروف مقطعه به بيان راز حروف پرداخته و نتيجه گرفته است كه اين حروف از آغاز وحى در سورهء قلم آغاز شده و در اواسط دورهء مكى از سورهء ق ، كه ترتيب نزول آن سى و چهارم است ، به سورهء قصص ، كه ترتيب نزول آن چهل و نهمين است ، رو به گسترش نهاده است . اين براى جلب توجه به راز حرف است و آن اينكه هيچ سورهاى نيست كه با حروف مقطعه آغاز شده باشد مگر اينكه در آن احتجاج دربارهء قرآن و بيان نزول آن از جانب خداوند و بطلان ادعاى مجادلهگران آمده است ، و بيشتر سورهها كه با اين حروف آغاز شدهاند در مرحلهاى نازل شدهاند كه سركشى مشركان به حد نهايى رسيده و افتراء و سحر و شعر و كهانت به قرآن نسبت دادن را آشكارا اعلام مىكردند و قرآن به مقابله با آنان پرداخته است . « 3 »
در مسألهء ترادف ، رأى وى به انكار اين مسأله در زبان عربى گرايش دارد مگر اين كه در دو لهجه آمده باشد . مىگويد : « با استقراء در واژگان قرآن در بافتشان به اين نتيجه رسيديم كه قرآن لفظ را به دلالت ويژهاى به كار مىبرد كه ممكن نيست لفظ ديگرى در معنايى كه فرهنگها و كتابهاى تفسير معناى زيادى از واژگان را گردآورى نمودهاند ، ادا نمايد . » « 4 » رأى نويسنده بر بررسى واژگان زوج مبتنى است كه گمان مىرود مترادفاند . مثل رؤيا و حلم ، آنس و أبصر ، نأى و بعد . بدون ترديد وى از
هامش
( 1 ) الإعجاز البيانى ، ص 28 .
( 2 ) همان ، ص 29 .
( 3 ) همان ، ص 166 .
( 4 ) همان ، ص 168 .