زينتش چهرهء زمين را چون عروس ، كه لباس گرانبها بر تن مىكند ، مىآرايد ؛ همينكه اهل دنيا به آن طمع مىورزند و مىپندارند كه نيازهايشان برآورده شده است ، خشم خداوند ناگهان فرامىرسد كه گويى چنين زمينى اصلا وجود نداشته است . » « 1 »
نقد ديگر صبحى صالح بر سيوطى آن است كه به ذكر معناى كلى آيه پرداخته و به مراحلى كه تصوير در آن به كندى آمده و يا در جاهايى كه شتاب گرفته ، هيچ اشارهاى نكرده است . تا اينكه اعجاز اين صحنه قرآن با واژگانى بىروح پايان مىيابد . در ادامه با توجه به روشى كه خود مىپسندد به بيان مواضع اعجاز در اين آيه شگفت صحنهها را درمىربايد كه هنوز آب از آسمان نازل نشده بلافاصله با گياه درمىآميزد و ناگهان در دسترس مردم قرار مىگيرد ؛ آنها و حيوانات آن را مىخورند و بهرهمند مىشوند . اما اهل زمين كه از گياه آن بهرهمند مىشوند دچار غرور مىگردند و به خوشى مىپردازند كه گويى براى هميشه زندهاند و گويى بر جاودان كردن خود و زمين قادرند و لذا غرق در لذّتها مىشوند و مسحور زيور و زيبايى آن مىگردند . » « حتى » را به كار برده است كه بر استمرار تصويرها دلالت دارد ؛ آغاز آن مشخص ولى پايان آن نامشخص است . اوصاف غرور بشرى براى هر وصف از پى هم مىآيد ؛ از جمله بيان كند و آرام ؛ اما زمين دوبار با عنصر تشخيص مطرح شده است و دو حركت را انجام داده است ؛ خود مثل عروس در روز عروسى زيور بر مىگيرد و زينت مىطلبد و براى آن مىكوشد ولى نمىآرايد بلكه آراسته مىشود .
ساكنان زمين هم دچار باد نخوت شدند و از سر تكبّر رو ترش نمودند و يقين كردند - هرچند يقينشان حدس و گمان است - بر هرچيز در زمين قادرند ولى اين گمان بهرهاى از حقيقت نداشت و اين مدّتهاى طولانى عمر تنها پندارى بوده است و چون سايهها زايل مىشوند و در لحظهاى از شب يا روز فرمان خداوند به آن سرزمين مىرسد و تمام آن پندارهاى دروغين را در يك چشم بههمزدن در
هامش
( 1 ) الاتقان ، ج 3 ، ص 130 .