كه از آن سخن گفتهايم و به آنان نسبت دادهايم يكى از بخشهاى مهارت و گونهاى از بلاغت باشد و قرآن هم از فنون بلاغت عرب و گونهء فصاحت آنان جدا نيست ؛ و اگر آن مورد و موضع را بياورد خوب و شايسته است . ما بهطور مطلق نگفتهايم ، چون اعجاز را متعلّق تنها به اينگونه نمىدانيم ؛ هرچند كه درست است كه اين گونهها در جمله تأثيرگذار است و از زيبايى آن بهرهمند است به شرط آنكه بدون تكلّف و تقليد زشت در كلام واقع شود . » « 1 »
نگاهى به تجديد نظر باقلانى به اين سخن منجر مىشود كه دانشمندانى كه رويكرد هنرى را برگرفتهاند ، به اينگونهها تعلّق خاطر پيدا كرده و به كشف گونههاى اعجاز پرداختهاند ، و همگى با او در اينكه اين وجوه در قرآن بدون تكلّف و تقليد رخ داده است ، اتفاق نظر دارند .
تطبيق بر بلاغت عبارت از نظر ابن ابى أصبع
ابن ابى اصبع مصرى ( درگذشتهء 654 ه ) كتاب بديع القرآن را نوشت . ملاحظه مىشود كه ايدهء كتابش عكسالعملى در برابر انديشهء باقلانى بوده است كه بر آن بود يافتن اعجاز قرآن از جنبهاى كه وجوه بلاغت و بديع را دربر دارد ممكن نيست .
اما ابن ابى اصبع كوشيد تا نمونههاى زيباى بديع را از قرآن استخراج نمايد كه بر نمونههاى بديع نويسندگان و شاعران در دورههاى مختلف برترى يافته است . « 2 »
ابن ابى اصبع به اعجاز بلاغى يا كشف رازهاى آن توجهى نداشت ، آنچنانكه دانشمندانى چون خطّابى ، رمّانى و باقلانى در پى آن بودهاند . تمام دغدغهء وى گردآورى فنون بديع بود كه در روزگارش در كتاب تحرير التحبير به او رسيده بود . آنگاه از وى خواسته شد تا آن را مختصر كند و چون راهى براى ارتباط آنها با هم نيافت بر آن شد تا بخشهاى ويژهء قرآن را جدا نمايد تا مختصر و مفيد گردد و ويژگى خاص
هامش
( 1 ) همان ، ص 112 .
( 2 ) البيان العربى ، ص 51 .