مىبيند بهگونهاى كه بيان ، حامل معنايى متشكل از حقايق بههمپيوسته مىباشد كه به هم تكيه مىكنند . اما نظمى كه بر يك يا دو كلمه مبتنى است در اين بخش جاى نمىگيرد و نظمى به شمار نمىآيد كه معدن و گنجينهء سخن به وسيلهء آن كشف و فضل آن آشكار مىگردد . پس نظم به صورتى خاص و در گسترهء طولانى ، نمايشگر تجلّى شكوه قرآن است و نشانههاى اعجاز آن نمايان مىگردد .
بنابراين ، جاحظ پيشواى مكتبى است كه قائل است اعجاز در نظم قرآن است و به مكتب غالب بدل گشته كه دانشمندان را هم به آن سوق داده است . « 1 » وى زمينهساز پژوهش سبك قرآن براى دانشمندان بوده است ؛ از جمله باقلانى كه ايدهء جاحظ در تفاوت سبك قرآن با سبكهاى كلام عرب را برگرفته است . « 2 »
بلاغت عبارت از نظر رمّانى
رمّانى ( درگذشتهء 386 ه ) رويكرد هنرى را با خوشهچينى نكتهها ( النكت ) يا مواضعى كه بلاغت عبارت قرآنى در آن متجلّى است ، برگرفت . وى رسالهاش را در باب اعجاز قرآن با پاسخى كوتاه به اين پرسش آغاز كرد كه از وى دربارهء بيان نكتهها در اعجاز قرآن شده بود . پيداست كه انگيزهء نگارش رساله پاسخ به خصم يا دفع شبهه نبوده است بلكه انگيزهء آموزشى داشته است . آيا اين به معناى پايان خصومت ميان مسلمانان و دشمنان قرآن در قرن چهارم هجرى بوده است ؟ اگر چنين است ، چرا خطّابى و باقلانى اشاره كردهاند كه انگيزههايى از جمله ردّ شبههها و طعنهها آنها را به تأليف در باب اعجاز بلاغى واداشته است ؟ آيا آنچه كه خطّابى و باقلانى ذكر كردهاند ، تقليدى از گذشتگان است ؟ يا پرسش از رمّانى و پاسخ وى تقليدى بوده است كه عادت نويسندگان بر آن بوده است ؟
اين قبيل پرسشها ما را به اين مطلب سوق مىدهد كه رويكرد هنرى پس از
هامش
( 1 ) اعجاز القرآن ، خطيب ، ج 1 ، ص 173 .
( 2 ) اعجاز القرآن ، باقلانى ، ص 35 .