و همچنين به معناى تأليف و پيوستگى نيست ؛ بلكه دلالتى است تشكيل شده از دو معنا . وقتى قرآن نوعى متمايز از كلام است بدون شك در سبك آن ويژگىهاى بلاغى است كه آن را از ويژگىهاى كلام بشر خارج مىسازد . دليل آن اين است كه ما متون پراكندهاى نزد وى مىيابيم كه مؤيد اين نظر ماست . از جمله سخن وى در باب قرآن كريم است كه مىگويد : « قرآن بليغان و خطيبان و شاعران را به نظم و تأليفش در مواضع بسيارى به مبارزه طلبيده است و احدى نه قصد آن كرده و نه پارهاى از آن را آورده و نه حتى شبيه به آن را ، و حتى ادعا نكرده است كه چنين كارى انجام داده است . » « 1 »
اما عبارت وى : « نظم و تأليف » دو كلمهء مترادف نيستند بلكه در دلالت با هم متفاوتند . نظم به معناى نوع و تأليف به معناى پيوستگى است . وى براى دلالت اين دو با ذكر بليغان و خطبا و شاعران زمينهسازى نموده است . بليغان با ميزان بلاغت قرآن و برترى آن بر ميزان بلاغتشان آشنايند و اينها همان تودهء عرباند كه قرآن به زبانشان نازل شده است . خطبا و شاعران ، بليغان خاص هستند كه به نوع ادبى شهرت يافتهاند . اينها و آنان همگى در برابر نظم و تأليف قرآن خاضع شدند .
مطلب ديگر از جاحظ توصيف وى از كتاب مفقودش به نام نظم القرآن است كه براى فتح بن خاقان نوشت و در برترى قرآن و نظم شگفت آن سخن گفته و در برابر آيات آن درنگ مىنمايد و به تفصيل به وجوه اعجاز و اسرار شكوه بيان آن در مقايسه با كلام عرب مىپردازد . فتح بن خاقان كتابى در احتجاج به خلق قرآن طلبيد كه به جزئيات سبك از جنبهء بلاغى وارد نشود . جاحظ در جواب گفت : « كتابى براى تو نوشتم و تمام توانم را به كار بردم و نهايت آنچه مىتوانستم به قرآن احتجاج نمايم و به شبههها پاسخ گويم ، به كار مىگرفتم . مسألهاى را براى رافضى ، اهل حديث ، حشويه ، كافر و منافق و طرفداران نظام فرو نگذاشتم ؛ آنان كه مىپندارند قرآن حق
هامش
( 1 ) « حجج القرآن » ، در مجموعهء نامههاى جاحظ ، ج 3 ، ص 229 .