است و تأليف آن حجّت نيست و تنزيل است نه برهان و دلالت ؛ وقتى پنداشتم به نهايت محبّت تو رسيدم ، نامهات به من رسيد كه در آن آمده بود تو قصد احتجاج با نظم قرآن ندارى و من به خلق قرآن احتجاج مىنمايم . » « 1 »
علىرغم اينكه اين كتاب به دست ما نرسيده است اما اشارهء وى به نظام و طرفدارانش و اينكه اين كتاب در ردّ آنهاست ، دلالت بر اين دارد كه وى كوشيد تا به بيان اعجاز بلاغتى بپردازد كه سبك قرآن را از حيث نوع و بلاغت از سبكهاى معمول بشرى خارج مىنمايد .
متن ديگرى وجود دارد كه در آن نظم قرآن توصيف شده است و ما را به مفهوم نظم مىكشاند . در اين متن آمده است : « من كتابى دارم كه در آن آيات را گرد آوردم تا برترى ايجاز و حذف و فرق بين زائد و اضافى و استعارهها مشخص شود . وقتى آنها را مىخوانم ، برترى آنها در ايجاز را و جمع معانى بسيار با واژگان اندك را مىيابم .
مثلا آيهء
يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ
« 2 » ، كه در توصيف شراب بهشتيان است . اين دو كلمه تمام عيبهاى شراب دنيا را در خود جمع كرده است . يا در ذكر ميوهء بهشتيان فرمود :
لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ
« 3 » ، كه با اين دو كلمه تمام معانى را در خود آورده است . اين موارد بسيار است و مشهور . » « 4 »
اگر توصيف نظم القرآن براى كتاب او درست باشد ، تأكيد بر اين دارد كه مفهوم نظم از نظر او با ويژگيهاى بلاغى درآميخته و سبك بىنظير را نشان مىدهد . جاحظ در جاى ديگر نظم را با تأليف مقرون مىسازد و نزديكى آن دو را موجب خروج قرآن از ساير كلام مىداند . مىگويد : « ناچار بايد از اقسام تأليف كلام سخن بگوييم كه چگونه قرآن با تمام كلام موزون و منثور متفاوت است . حالآنكه خود نثرى است بىآنكه بهسان مخارج اشعار و سجع باشد ؛ يا چگونه نظم آن از عظيمترين برهانها و تأليف آن از بزرگترين حجتها گشته است . » « 5 »
هامش
( 1 ) « خلق القرآن » ، در مجموعهء نامههاى جاحظ ، ج 3 ، ص 287 .
( 2 ) واقعه : 19 .
( 3 ) واقعه : 33 .
( 4 ) الحيوان ، ج 3 ، ص 76 .
( 5 ) البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 383 .