تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
احساس مىكرد كه كتاب خداوند از هر طعن خالى است و در قلّهء سترگ تأليف و بيان است و در توان بشر نيست كه سوره‌اى مثل آن بياورد . « 1 » كافى است كه مثالى از تحليل جاحظ براى وجه شبه در آيهء
إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ . طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ
« 2 » بياوريم كه اين آيه موجب تشكيك در ويژگى سبك قرآن گشت . ابو عبيده نيز نسبت به اين آيه درنگى نمود و پرسش آن پرسشگر را از حيث زبانى با توجه به سبكهاى عرب در بيان پاسخ داد كه شبيه شعر امرؤالقيس مىباشد :
و مسنونة زرق كأنياب أغوال « 3 »
اما جاحظ به اين تفسير راضى نشد و به‌طور مفصل به بيان وجه شبه پرداخت و راز زيبايى آن را بيان كرد . وى توضيح مىدهد كه اين وجه شبه از امر غير حسى منتزع شده است و در ادراك آن به شيوهء عرف و عادت و رواج ميان مردم تكيه كرده است . شيطان از نظر مردم با امور زشت و پست مرتبط است و تشبيه قرآنى بر تصوير شيطان در ذهن و روان مردم بنا شده است . مىگويد : « مردم هرگز شيطان را به تصويرى نديده‌اند اما از آن‌جايى كه خداوند در سرشت تمام ملتها زشتى تصوير شياطين و كراهت از وى را قرار داده است و زشتى و كراهت او را ضرب‌المثل جارى بر زبان آنان نموده است ، به ترس و نفرت و دلهره از آن بازمىگردد و اين را در سرشت تمام انسانها قرار داده است . » « 4 » در موارد ديگر جاحظ معنا را به گونه‌اى توجيه مىكند كه با طبيعت قرآن و نزول آن به زبان عربى سازگار است . وى از اين نقطه آغاز مىكند كه « در لفظ دلالتى بر چيزى وجود ندارد و اگر لفظ عام باشد ، هيچ كس نبايد آن را به پديدهء خاصى قصد نمايد . . . چون خداوند از سر قصد حذف نمىكند و خاص و عام نمىنمايد ؛ دلالت
هامش
( 1 ) قضيهء اعجاز القرآن ، ص 54 . ( 2 ) صافّات : 64 و 65 . ( 3 ) معجم الادباء ، ج 19 ، صص 158 - 159 . ( 4 ) الحيوان ، ج 4 ، صص 39 - 40 .