أثرى باقيمانده از يوسف بيم داشتند . لذا ادعا كردهاند كه گرگ يوسف را خورده است تا رفع مطالبهء پدر نمايند . اما « افتراس » تمام اين معنا را نمىرساند لذا اين مسأله درست نيست كه جز به واژهء خوردن [ أكل ] بيان شود . « 1 »
از ديگر مسائل كه در مفهوم مجاز از نظر ابو عبيده و ابن قتيبه داخل است ، چيزى است كه معاندان آن را براى طعن به سبك قرآن برگرفتهاند . مثل حذف فراوان و اختصار كه معناى كلام با آن دشوار است و يا تكرار زيادى . اينها امورى است كه نه ابو عبيده به آن پرداخته است نه ابن قتيبه . « 2 »
متكلّمان و رويكرد زبان شناختى
متكلمان ، بهويژه معتزله ، زبان عربى و سبكهاى آن و سنتهاى عرب در كلامشان را شيوهاى براى تفسير آياتى از قرآن برگرفتهاند كه ظاهر آن از نظر آنها شايستهء مقام الوهيّت نيست يا آياتى كه دربردارندهء تشبيه است و يا با اصولشان در تعارض مىباشد ؛ لذا آنها مىكوشند معنايى را كه در واژگان قرآنى اشتباه مىبينند ، باطل نمايند و آنگاه براى اين واژه معناى موجود در زبان را ثابت كنند كه موجب رفع اشتباه شود و با مكتبشان سازگار افتد . آنها براى معانيى كه واژگان حامل آن هستند به زبان و شعر كلاسيك عربى استشهاد مىنمايند . « 3 »
اين همان چيزى است كه ابن قتيبه در باب ناآگاهى اهل تشكيك به زبان عربى بيان كرده است . اما مراد وى در اين مسأله با مراد ابن جنّى متفاوت است هرچند كه آنها هر دو به يك رويكرد رفتهاند . ابن جنى مىگويد « كسانى كه در آيهء
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ
« 4 » برآنند كه با پروردگارشان سخن مىگويند بر خطا هستند و از ضعف استدلال و فساد برداشت به خدا پناه مىبرد . ايشان تشكيك نكردهاند كه اينها اعضاى بدن آنها هستند و اگر اعضاى بدن باشند ، پس جسم هستند . اگر آنها با زبان عربى انسى
هامش
( 1 ) همان ، صص 34 و 37 .
( 2 ) همان ، صص 36 و 46 .
( 3 ) التفسير و المفسرون ، ج 1 ، ص 376 .
( 4 ) قلم : 42 .