1 . دانشمندان به شعر نوگرايان اشتهار نمىكردند ؛ شاعرانى چون بشار ، حسن بن هانى ، دعبل ، عتّابى و ديگر شاعران فصيح كه در شعر و شاعرى پيشگام بودهاند ، فقط به شاعران مخضرم و جاهلى رجوع مىكردند ؛ چون مىدانستند كه در روزگاران بعد در كلام عرب فساد راه يافته است . « هركس از اين اسباب و علل آگاه نباشد و آنگاه به كلام نخستين قياس نمايد و آن را مانند آنچه كه در كلام متأخران يافته بداند ، از بسيارى از سخنان عاجز خواهد بود و آن را انكار مىنمايد . اما كسى كه در كلام عرب مهارت دارد و سبكهاى وسيع آن را مىشناسد و از روشهاى قديم آن آگاه است هرگاه چيزى بر خلاف رايج از زبان روزگارش را مشاهده نمايد ، شتابزده به انكار آن و لحن در آن روى نمىآورد . » « 1 »
خطّابى در پى آن است كه كلام قديم را با زبان رايج مردم هر دوره مقايسه نمايد و اگر در اولى چيزى پيدا شد كه با دومى در تضاد بود اين به معناى غلط بودن نيست بلكه كلام نخست اصل است و دوم بر آن قياس مىشود . مثل حروف زائده در كلامى و حذف آن در جاى ديگر . اين قسم دوم ، بهسان زبان نخست - قبل از ورود تغيير در آن - آمده است و آنگاه متأخران در كلامشان آن را ترك گفتهاند . مىگويد :
« اين مطلب را درياب ، چون اگر به آن خوب معرفت يا بى ، از آن دانش فراوانى خواهى يافت و رنج بزرگى از تو ساقط خواهد شد . شك و ترديد از دلت زايل خواهد شد و از توطئهء دشمن رهايى خواهى يافت . » « 2 »
2 . نتيجهگيرى دوم كه بر اولى مبتنى است ، خطّابى از نتيجهء نخست بهره برده و آن را بر قرآن كريم تطبيق نموده و به وسيلهء آن به پاسخ طاعنان پرداخته و راههاى فهم سبك قرآن را آشكار نموده است ، از جمله تفاوتهاى لغوى كه در بيان بلاغت معجزهآساى قرآن به آن اشاره كرده است - و آن اينكه « هر نوع از واژگان را كه بخشهاى كلام بر آن مشتمل است در جايگاه مشكل آن قرار داده كه اگر جاى آن عوض شود يا معناى كلام عوض مىشود و مايهء فساد كلام مىگردد و يا زيبايى آن از بين مىرود كه با سقوط بلاغت همراه مىباشد . چون در كلام واژگانى در
هامش
( 1 ) بيان اعجاز القرآن ، ص 42 و 44 .
( 2 ) همان ، ص 44 .