معنا به هم نزديك وجود دارند كه بيشتر مردم آن را در إفادهء بيان مراد خطاب برابر مىدانند ، مثل واژهء علم و معرفت ، حمد و شكر ، بخل و شحّ ، نعت و صفت يا مثل اقعد و اجلس ، بلى و نعم ، اما ترتيب آن از نظر دانشمندان و زبانشناسان متفاوت است ، زيرا هر واژهاى ويژگى خاصى دارد كه موجب تمايز آن در برخى از صحنههاى معنا با ديگرى مىگردد ؛ هرچند كه در جنبههايى با هم اشتراك دارند . » « 1 »
وى در موارد زيادى آيات را براين اساس تفسير كرده است . از جمله حمد و شكر كه مشتركند ، يعنى حمد خداوند به خاطر نعمت همان شكر است ولى شكر و حمد تفاوتى دارند و آن اينكه حمد در ابتدا يعنى ثنا و شكر تنها در پاداش است .
مىگوييم : « حمدت هذا » ، كه ثناى اخلاق و رفتار است ؛ هرچند كه نيكى از شخص به ما نرسيده باشد . اما « شكرت فلانا » يعنى قصد پاداش نيكيى را داريم كه در حق ما انجام داده است . در ضمن گاه شكر زبانى است مثل حمد و گاه عملى مثل آيهء
اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً
« 2 » . اگر قصد تبيين تفاوت بين آن دو را داريم مىتوان هريك را به ضد آن تفسير كرد . « 3 » همچنين مسألهء وقوع عبارت قرآنى در فصيحترين وجوه بيان است كه برخى از مخاطبان ، از عبارات قرآن معنايى بر خلاف اهل لغت مىفهمند . مثل آيهء
فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ
« 4 » كه گفته شده است « افتراس » فقط براى درندگان است و اين همان معناى موردنظر است اما « أكل » عام است و اختصاص به نوعى ندارد .
خطّابى به تبيين وجه موردنظر آيه مىپردازد و معناى آن را بهگونهاى توجيه مىكند كه تأثير بافت بر آن پيداست . « افتراس » دربارهء درندگان فقط كشتن است و اصل زبانى يعنى « فرس » بر شكستن گردن دلالت دارد و اين با بافت آيه سازگارى ندارد ؛ چون برادران يوسف ادعا كردهاند كه گرگ يوسف را خورده است و حتى استخوانى از وى بهجاى نمانده است . اين بدان خاطر است كه آنها از مطالبهء پدر از
هامش
( 1 ) همان ، ص 26 .
( 2 ) سبأ : 13 .
( 3 ) بيان اعجاز القرآن ، ص 27 به بعد .
( 4 ) يوسف : 17 .