إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
« 1 » . مىگويد به اين كلمات سهگانه بنگر ، دو عبارت نخست با هم پيوند دارند و عبارت
صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
عبارتى است جدا از اولى . اما نظم آنها را سخت به هم پيوند داده است و نظام زيبا و لطيفى به آن بخشيده است . به همين سبب فضل كلام مشخص و فصاحت و بلاغت آن آشكار مىگردد . « 2 »
« در آيهء
وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ
« 3 » پنج كلمه است كه در موقعيّتهاى دور از هم قرار گرفتهاند كه نظم زيبا آن را محكمتر و منسجمتر از هر پديدهاى كه در اصل به هم پيوسته بودهاند ، پيوند داده است و مطابقتر از هر دو چيزى از ابتداى وضع با هم منطبق بودهاند . » « 4 »
اين دو نمونه - ديگر نمونه در كتاب وى فراوان است - بيانگر كيفيت تعادل در نظم است نه بيانگر كيفيت پيوند در آن و اين نوع تنها به نظم قرآن نسبت داده مىشود ، نظمى كه مراد نوع يا جنس است . يعنى نظم قرآن بر تصرّف وجوه آن و تباين روشهاى آن خارج از نظم رايج كلام عرب مىباشد . بدين ترتيب ، مسأله به ذوق بازمىگردد . باقلانى هم خود را براى بررسى اسرار نظم قرآن آماده كرد و به توضيح دقيق آن پرداخت تا مردم را از اعجاز آن آگاه سازد اما نتوانست چيزى از اين اسرار را به تصوير كشد و اين ايده نزد وى مبهم باقى ماند و در فضاى مهآلودى پنهان گشت . « 5 »
خاستگاه حركت باقلانى در اعجاز بلاغى ، برداشت اشاعره از اعجاز بوده است كه نظم زيبا و تأليف شگفت و نهايت بلاغت ، از نشانههاى آن اعجاز هستند . راه آن ذوق و حكم آن بر كشف موقعيتهاى اعجاز است . از آنجايى كه ذوق امرى است نسبى ، قدرت و توانمندى بر آن ميان مردم متفاوت است و فرض آن است كه
هامش
( 1 ) شورى : 52 - 53 .
( 2 ) اعجاز القرآن ، ص 187 .
( 3 ) قصص : 77 .
( 4 ) اعجاز القرآن ، ص 194 .
( 5 ) البلاغة تطوّر ، ص 114 .