نزديك مىنمايد ، وى شعر عربى قبل از اسلام را در بررسى بيان عرب آن روزگار از جهت تجسم ويژگىهاى بيان شعرى اصل قرار مىدهد . در ضمن ، اهليت آن را دارد كه دريابد ويژگىهاى بيان قرآن با ويژگىهاى بيان بشرى متفاوت است . اما جدل متكلمان قبل و در روزگار او و فرورفتن ملحدان در اصول دين و روششان در لجاجت و ستيزهگرى ، همهء اينها ، وى را به خود رها نكرد و او را در پاسخگويى به آنان به شيوه و روششان واداشت . « 1 » اما موضع وى نسبت به بديع در پاسخ اين پرسش آمده است كه : آيا مىتوان اعجاز قرآن را از جهت مسائل بديعى آن شناخت ؟ وى پس از ارائهء گونههاى بديع كه بديع ابن معتز و نقد شعر قدامة بن جعفر دربردارندهء آن بودند گفت : « مىتوان از اين بابهايى كه نقل كردهايم در اعجاز قرآن استفاده كرد و مىتوان بر آن استدلال نمود ، چون اين گونهها با آگاهى از آنها با تمرين و تكرار مىتوان به آنها دست يافت . . . اما آن گونههايى كه مىگوييم كه اعجاز قرآن از آنها فهميده مىشود ، در توان بشر نيست و رسيدن به آن به هيچوجه امكان ندارد . » « 2 »
پيداست علّت اين موضعگيرى آن است كه وى بديع را روشى براى بسيارى از شاعران مىدانست ؛ چه زيادهگويانى چون ابو تمام يا كمگويانى چون بحترى . او دريافت كه ادبا به بديع گرايش دارند و گونههاى آن را قرآن و شعر قديم دربردارد .
وقتى مىگوييم اعجاز از آن گرفته مىشود و مىتوان بر آن استدلال كرد ، يعنى قرآن را در اين حالت پايين آورده و آن و شعر را در يك مرتبه قرار دادهايم و اين مسألهاى است كه سخت در انكار آن بوده است . علاوه براين اگر اعجاز را از جهت بديعى بدانيم ، شعر و ديگر گونههاى ادبى بشر ، از نظر قدرت بر تقليد ، به هم نزديك مىشوند ، يعنى از نظر توانمندى بشر در معارضه با قرآن به مثل آن ، اگر معارضه از اصل مردود باشد و ماجراى آن در واقعيّت معجزه و در بحثهاى دانشمندان پايان يافته باشد ، باقلانى به تمامى آن دست يافته و از آن در اعتراض به استدلال بر
هامش
( 1 ) فصل فى اعجاز القرآن ، ص 43 .
( 2 ) اعجاز القرآن ، باقلانى ، ص 107 .