دريا و شگفتتر از شعر است . « 1 »
دستاوردهاى تكيهء باقلانى بر ذوق
از تكيهء وى بر ذوق اين نتيجه به دست آمد كه اعجاز در بخشى از قرآن آشكارتر و دقيقتر و پيچيدهتر است ؛ علىرغم اينكه وى اعتقاد دارد تمام قرآن در دلالت بر اعجاز و كفايت در برهان ، واحد است . « 2 » شخص بليغ به تأمل زياد و بحث فراوان نياز ندارد تا اعجاز آن براى او روشن گردد ولى در بخشى از آن به نظر دقيق و بحث ظريف نيازمند است تا به مقصود و مطلب برسد . مانعى نيست كه در برخى از تصويرها نيازمند به اجماع يا توقيف باشد يا آن را از ناتوانى عرب بهطور كلى دريابد . « 3 »
مسألهء تكيهء شخص بليغ - كه در شناخت و فصاحت و بلاغت در حد بالايى است - بر إجماع عرب در زمان نزول بر نزول يا توقيف ، نشانگر عدم صلاحيت معيار ذوقى براى كشف اعجاز در برخى آيات است . چهبسا باقلانى ناگزير به برگرفتن آن باشد ، چون وى درصدد تنزيه سبك قرآن از سبك بشر و توضيح مسألهء اعجاز و تثبيت عقيده است اما اضطرار وى در كشف امكان ضعيف برگرفتن رويكرد ذوقى بهويژه در قرون پس از روزگار دعوت براى ما مفيد خواهد بود ؛ لذا دانشمندان دربرگرفتن اين رويكرد دچار تغيير گشتهاند . دستاورد ديگر تكيهء وى بر ذوق آن است كه فراوان بر مخاطب يا طالب اعجاز مىباشد . وى درك آنچه را كه او در پى كشف و بيان آن از مسألهء اعجاز مىباشد به مخاطب ارجاع مىدهد . از جمله اين پرسش وى كه « نظرت در آيهء
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ
« 4 » چيست » ، مىگويد اين آيه داراى شش كلمه است كه درخشش و پرتو و روانى و زيبايى و فصاحت آن بر
هامش
( 1 ) همان ، ص 184 .
( 2 ) همان ، صص 204 - 205 .
( 3 ) همان ، ص 255 .
( 4 ) قصص : 4 .