هرچند كه اين سه وجه ، اصل امورى هستند كه فصاحت در آن واقع و بلاغت در آن قصد مىشود ، چون اينها امورى هستند كه معمولا به كار گرفته مىشود . پس از اين ، كلام محاوره مطرح مىشود و تفاوت در آن بسيار ، چون دقت نظر در آن اندك است و جز به واسطهء طبع سرشار يا تيزهوشى و يا تكلّف به كار گرفته نمىشود .
به امورى كه در هريك از اين روشها لازم است اشاره مىنماييم تا جايگاه والاى قرآن و فراتر بودن آن - از حدى كه درست يا جايز است بين آن و آنها مقايسه صورت گيرد يا بر اهل تأمل اشتباه مىشود - شناخته شود . « 1 »
ملاحظه مىشود كه باقلانى به سطح زبانى مشترك كه ما آن را اصل مىناميم و ديگران « اصل وضع » ناميدهاند و از لوازم سطح ويژه برشمرده و خاستگاه بلاغت و مهارت و فصاحت مىباشد ، توجّه داده است .
اين - علاوه بر آنچه كه گفتيم - درك دانشمندان از حدود و فاصلهء بين وظيفهء زبانشناسى و بلاغت را توضيح مىدهد .
در ضمن ، كلام - پس از خروج از حوزهء زبان به بلاغت - گونههايى دارد كه ادبا به آن مىپردازند و كلامشان را شعر ، نامه يا خطبه و ديگر انواع ادبى مىنامند .
وى به مسألهء صنعت و مهارت اشاره مىكند كه ، به ميزان آن كلام ، مورد مقايسه قرار مىگيرند . ادبياتى كه مراد از آن تأثير بر مخاطب است بسته به صنعت نوع آن ساخته مىشود ؛ مثلا شعر صنعت و مهارتى مىخواهد و نامه و خطبه مهارتى ديگر .
اما كلام عادى كه به قصد تأثيرگذارى نيست و تنها براى پيامرسانى است ، در ارائه و بيان آن هيچ صنعت و مهارتى به كار گرفته نمىشود و لذا صنعتپردازى در آن اندك است .
بنابراين ، در ادبيات ، تفاوت به سبب برابرى در صنعت و مهارت اندك است
هامش
( 1 ) اعجاز القرآن ، صص 6 - 7 .