اما در كلام معمولى تفاوت ، بيشتر است ؛ مگر اينكه گوينده در آن مهارت داشته باشد .
پس از آنكه باقلانى كلام بشر را محدود كرد ، قرآن را از كلامشان خارج نمود ، چون شناخت لوازم گونههاى كلام بشر ، معرفت فراتر بودن قرآن از آن را لازم مىآيد . آنچه كه در اينجا اشاره به آن مهم است اينكه باقلانى انحراف زبان ادبيات را از اصل وضع درك نموده است . وى درك نمود كه قرآن كريم به واسطهء انحراف از انواع كلام بشرى معجزه است و به دفاع از درك خود پرداخته و پندار نادانان را رد نموده است ، و در زمانى بوده كه برخى در پى مقايسهء قرآن با برخى اشعار بودهاند و او به اين كار خرسند نبوده است . « 1 »
خطّابى ( درگذشتهء 388 ه ) از ديدگاه ديگرى مقايسه را به كار گرفت و آن را به عنوان روشى براى بطلان هرگونه معارضه با قرآن كريم برگرفت . وى سخن منكران اعجاز را به خاطر وجود معارضه با آن آورده است و آنها را به دليل اينكه خالى از هرگونه سودمندى است رد كرده است . نه لفظ اينها درست است و نه معناى استوارى دارند و از هرگونه شرايط بلاغت خالىاند . اينگونه سخنان به خاطر وجود سجع نوعى تكلّف در آنها وجود دارد ، چون صاحب سجع معانى را تابع سجع مىآورد . « 2 »
پيداست كه وى بين قرآن و معارضهها مقايسه نموده تا از آنها در بيان اعجاز قرآن از حيث غير ممكن بودن ارائهء مثل آن توسط بشر بهره گيرد ، چون آنها از تمام اسماء و واژگان عربى آگاهى ندارند به اينكه واژگان ظرف معانىاند و درك و فهمشان تمام معانى پديدههايى را كه براى آن واژگان وضع شدهاند ، درنمىيابد و معرفتشان براى فراگيرى تمام گونههاى نظم كه همبستگى و پيوند آنها بدان است ، كامل نمىگردد . « 3 »
هامش
( 1 ) همان ، صص 4 - 5 .
( 2 ) بيان اعجاز القرآن ، صص 50 - 51 .
( 3 ) همان ، ص 24 .