اين شيوهها ما را كه در صدد بررسى مفاهيم اصطلاحات هستيم ، به جزئيات بيشترى پيرامون تفاوت بين دو نوع رهنمون مىشود .
كريستال در اين دو واژه مكرّر بيان مىدارد كه زبانشناسان با مشكلاتى در تشخيص نظرى بين اين دو نوع ، هنگام پرداختن به تحليل معناشناختى مواجه مىشوند و اين مشكلات و معيارهاى تشخيص همچنان منشأ مسائل نظرى در زبانشناسى هستند .
امّا اكنون مىتوانيم از اين مشكلات صرفنظر كنيم ؛ چنانكه كريستال از جزئيات آن صرفنظر كرد ؛ چون ما درپى رسيدن به تعيين مسائل اساسى هستيم نه مسائل فرعى . بدين ترتيب درمىيابيم ، اطّلاعاتى كه اين دو واژه به ما مىدهند به شرح زير خلاصه مىشود :
1 - تشابه
- نوعى از واژگان ( واژگان قاموسى ) كه در شكل يكسان و در معانى متفاوتند .
- اصول اين واژگان قاموس از حيث ساختار صرفى متفاوتند .
- هيچ رابطهاى ميان معانى متفاوت يك شكل و ساخت وجود ندارد .
2 - چند معنايى
- يك واژهء قاموسى داراى حوزهء معنايى گستردهاى است كه معانى اين واژه در آن متعدّد است .
- اصل ساخت يكى است ؛ يعنى كلمهء واحدى است .
- غالبا روابط روشنى ميان معانى متفاوت اين واژه وجود دارد .
- بخش زيادى از واژگان زبان در اين تعريف جاى مىگيرند .
واضحترين چيزى كه در ساختار دو تعريف كريستال ملاحظه مىشود ، اين است كه وى در سخن ساخت جمع را ، از واژگان متشابه به كار مىبرد ؛ درحالىكه ساخت مفرد را در سخن از واژگان چند معنايى به كار مىگيرد .
قبل از رها كردن فرهنگ اصطلاحات كريستال لازم است مفصلا به اصطلاح متشابه نظر بيفكنيم كه به انواع آن وابسته است . مىگويد : « تطابق ( در واژگان متشابه ) شامل دو