به آنها پرداخته است . مثلا دربارهء لفظ « كتاب » مىگويد :
« ( ذلك الكتاب ) « 1 » ، كتاب يعنى گردآورى حروف ؛ و معناى كتب الكتاب : جمع كردن حروف آن است كه كتب الخرز و كتبت البغلة يعنى : دو لب استر را با حلقهاى جمع كردم » « 2 » .
و در آيهء
« لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ »
« 3 » مىگويد :
« لا ريب فيه » يعنى : لا شك فيه . « هدى للمتقين » يعنى : آنها را به سوى حق هدايت كرد .
« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ »
« 4 » يعنى اخبار الهى را تأييد مىكنند ، چون اصل ايمان ، تأييد كردن است . خداوند مىفرمايد :
« وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ »
« 5 » و گفته مىشود : ما أومن بشىء ممّا تقول ، يعنى : آن را تأييد نمىكنم .
پس ايمان بنده ، تأييد و تصديق اوست از حيث گفتار ، پيمان و كردار ؛ خداوند هم نماز را در قرآن ، ايمان ناميده است و مىفرمايد :
« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ »
« 6 » . يعنى نماز شما در بيت المقدس . پس بنده مؤمن است ، يعنى تأييد كننده و تحقّق بخش است . و خداوند مؤمن است يعنى به وعدهاى كه داده صادق و تحقّقبخش است و يا پذيرندهء ايمان اوست . گاهى مؤمن از ريشه « أمان » است ؛ يعنى امنيّت ندارد مگر كسى كه خداوند به او امنيّت داده باشد » « 7 » .
بافتهاى مرتبط به هم در ذهن ابن قتيبه يكديگر را فرامىخوانند و گرد هم مىآيند تا مفاهيم و دلالتهايى شكل يابند كه از واژهء مجرد ( بيرون از بافت ) برگرفته نمىشود .
اما واژگان معرّب و آنچه كه به زبان غير حجاز آمده است ، دو بحث زبانى هستند كه مثل بسيارى از دانشها در خلال تلاشهاى پيشينيان به منزلهء تفسير متن به وجود آمده است و
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 2 . اين است كتابى كه . . .
( 2 ) - ابن مطرف الكنانى ، القرطين ، گردآورنده دو كتاب غريب القران و مشكل القران ابن قتيبه است ؛ ج 1 ، مكتبة الخانجى ، قاهره 1355 ، ص 4 .
( 3 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 2 . در حقانيت آن هيچ ترديدى نيست .
( 4 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 3 . آنان كه به غيب ايمان مىآورند .
( 5 ) - يوسف ( 12 ) ، آيهء 17 . ولى تو ما را هرچند راستگو باشيم باور نمىدارى .
( 6 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 143 . و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند .
( 7 ) - مأخذ پيشين ، ص 11 و 12 .