تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
« انتظار امر مكروه و ناخوشايندى از نشانهء ظنى يا تعيينى است ؛ چنان‌كه رجا و اميد هم انتظار امر محبوبى از نشانهء ظنى يا تعيينى است چه ، متضاد خوف ، امنيّت است و در امور اخروى و دنيوى به كار مىرود ؛ و در آيهء
« وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما »
« 1 » به « عرفتم » تفسير شده است ؛ و حقيقت آن‌چنين است : « اگر خوفى از آن به خاطر شناخت شما برايتان واقع شد » . مراد از ترس از خداوند آن ترس و وحشتى نيست كه به خاطر خطور مىكند مثل احساس ترس ، بلكه مراد از آن دست كشيدن از گناهان و دست يازيدن به طاعات است ؛ لذا گفته شده است : آن كس كه دست از گناهان نكشيده است ، ترسو نيست . ترس بالاترين منزل سالكان و براى دل و جان مفيد و بر همه فريضه است . . . » « 2 » . اين واژه بحث مفصّل و پربارى دارد و دربردارندهء برخى ملاحظات دربارهء تركيبهايى است كه لفظ در قرآن به كار رفته است . ديدگاه فيروزآبادى به معناى لفظ فراگيرتر و عميق‌تر از ديگر كتابهاى وجوه است كه تنها به وجوه و معانى خاص آن پرداخته‌اند و در ضمن روش ايشان در بررسى معنا هم با آنها متفاوت است . هندشلبى در بين كتابهاى « وجوه و نظاير در قرآن » كه به ما رسيده از كتابى به نام « كشف السرائر عن معنى الوجوه و النظائر » « 3 » از شمس الدين بن عماد ( ت 887 ه ) « 4 » نام مىبرد كه دربردارندهء صد و پنج واژه است و روش ايشان هم با روش گذشتگان تفاوت دارد « 5 » . پس شيوه‌هاى تأليف در وجوه و نظاير ، بعد از تأليف نخستين چندان متحوّل نشده است و كم‌وبيش به واژگان و وجوه آن پرداخته‌اند و برخى از آنها ترتيب هجايى دارند كه با ترتيب نخستين آن برحسب سوره‌هاى قرآن تفاوت دارد ؛ امّا جز در دو كتاب ابن جوزى و حكيم ترمذى ، شيوهء كار چندان دچار تغيير و تحوّل نگشته است .
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) ، آيهء 35 . و اگر از جدايى ميان آن دو [ : زن و شوهر ] بيم داريد . ( 2 ) - بصائر ذوى التمييز ، ج 2 ، ص 578 . ( 3 ) - تحقيق دكتر فؤاد عبد المنعم احمد ، چاپ اسكندريه 1977 كه هنوز به آن دست نيافته‌ام . ( 4 ) - به شرح حال وى ، محمد بن محمّد بن على بلبيسى معروف به شمس الدين بن عماد از بزرگان شافعى متولد و درس خوانده مصر و درگذشته به سال 887 ه ، مراجعه شود . ( 5 ) - ر : ك : مقدمهء هندشلبى بر كتاب يحيى بن سلّام ، التصاريف ص 36 و 37 .