چنانكه مىبينيم گاهى وجوهى را ذكر مىكند كه جايز نيست آنها را وجوه به حساب آورد و شرح و توضيحى بر آنها نمىزند .
و سرانجام ابن جوزى كتابش را چنين به پايان مىبرد :
« اين آخرين چيزى است كه من از كتابهاى وجوه و نظاير كه گذشتگان مرتّب نمودهاند ، برگزيدم و آنهايى را كه شايسته ذكر نبودهاند ، حذف نمودم و تفاسير منقولى را كه هيچ اشكالى نداشت ، بر آن افزودم و در ذكر كلماتى كه از مفسّران ذكر كردهام ، تساهل ورزيدم و اگر محقّقى با ناقل آن به مناقشه بپردازد ، بسيارى از وجوه را به يك وجه جمع مىنمايد . و اگر ما چنين كنيم ، بيشتر آن وجوه تعطيل خواهد شد ؛ امّا در ذكر سخنان گذشتگان كه قابل اشكال نبود ، تساهل ورزيديم و اهل تحقيق ما را در اين بحث معذور خواهند داشت » « 1 » . اين عبارت به ملاحظات ما اين نكته را مىافزايد كه وى قصد رسيدن به درجهء تحقيق را نكرده است بلكه همچون شخص اهل تسامح و آسانگير دست به گزينش زده و تنها به حذف « آنچه كه صلاحيّت ذكر ندارد » بسنده نموده و « آنچه كه قابل اشكال نيست » را از ترس « تعطيل شدن بيشتر وجوه » رها كرده است . شايد اين كار دربردارندهء نوعى عاطفه باشد كه خوف از بين بردن علوم و اعمال پيشينيان را دارد و به اعتبار اينكه « اشكالى ندارد » از آن مىگذرد ؛ شايد نويسنده ديدگاه خاصى داشته باشد كه ما به آن دست نيافتيم .
علاوه بر پيشينهء نقد در كتاب ابن جوزى ، همچنين به واسطهء وارد ساختن روش ديدگاه زبانى ، در وجوه و اصالت بخشيدن معنا هم گوى سبقت را ربوده است و آنگونه كه از مقدّمهء كتاب برمىآيد ، « 2 » از اثر حكيم ترمذى خبر نداشته است و دربارهء اين ديدگاه زبانى إشكال وجوه مىگويد : « آنچه كه در اين كتاب از سخنان زبانشناختى در اشتقاق كلمه و شاخهها و متعلّقاتش كه با آن هماهنگ است ، ذكر كردهام ، پديدآورندهء فهمها و هشداردهنده به اصول كلام مىباشد » « 3 » و اين ، نظريهپردازى به انديشهء جديدى از اين مقوله در حوزهء اين تأليف مىباشد ؛ نظر به اصل كاربرد كلمه در زبان و آنچه كه بافتهاى آن بر آن دلالت دارد ،
هامش
( 1 ) - همان ، ص 643 .
( 2 ) - همان ، ص 28 .
( 3 ) - همان ، ص 446 .