3 - توحيد : « هدى » در موقعيت ديگر به معناى توحيد است ، چون هرگاه قلب به آن نور تمايل يابد ، از شك و ترديد رها و به پروردگارش اطمينان مىيابد و به توحيد مىرسد . . . » « 1 »
بدين ترتيب در ارجاع همهء معانى به يك اصل ادامه مىدهد و مىپندارد كه اصل معنا در زبان است و وجوه هجده گانهء واژهء « هدى » را آورده و با تأكيد به ديدگاه نخستين خود مىگويد : « مرجع همهء اين امور كه گونههاى متفاوتى يافته به يك كلمه بازمىگردد ، چون « هدى » يعنى ميل و گرايش قلب به سوى خداوند به واسطهء آن نورى كه سينه و دل به آن روشن و تابناك گشت و انشراح و گشايش يافت . چنانكه در قرآن آمده است « 2 » :
« أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ »
« 3 » .
همين كار را در تمام واژگان به كار مىبندد ، و تأويل وى گاهى به عمق ارتباط زبانى بين معانى نيازمند مىشود ؛ همانگونه كه در واژهء « هدى » ديديم همه گونهها را به معناى « ميل و گرايش » ارجاع مىدهد ، امّا بعد از قرار دادن « ميل » به عنوان علّتى در حدوث معانى ديگر يا وجوه ، ارتباط زبانى بين دو معناى واژهء توحيد و واژهء ميل را براى ما بيان نكرده است ؛ چون گاهى ميل از باطل و شرك و امثال آن مىباشد . بنابراين وى وجود معانى و وجوه ديگر را به خاطر وجود يك اصل - چنانكه از مقدّمهء نظرى وى فهميده مىشود - نفى نكرده است بلكه معناى لغوى لفظ را علّتى در تحقّق ديگر معانى قرار داده است .
از قرن سوم يعنى در روزگارى كه حكيم ترمذى مىزيسته است ، زبانشناسان از جمله مبرد ( ت 286 ه ) « 4 » كمكم از پديدهء تعدد معنايى آگاه شدند و آن را در نوشتههاى خاصى كه برخى فقط بر واژگان قرآن بنا شده بود ، آوردهاند . گردآورى در برخى از اين كتابها گسترش
هامش
( 1 ) - حكيم ترمذى ، تحصيل نظائر القرآن ، ص 20 .
( 2 ) - زمر ( 39 ) ، آيهء 22 . پس آيا كسى كه خدا سينهاش را براى پذيرش اسلام گشاده ، و در نتيجه برخوردار از نورى از جانب پروردگارش مىباشد .
( 3 ) - همان مرجع ، ص 24 .
( 4 ) - كتاب ما اتفّق لفظه و اختلف معناه فى القرآن الكريم .