مطلب دربارهء قرآن قابل فهم و مسلّم بوده است .
مقاتل در آغاز كتابش حديثى از پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه فرمودند : « آدمى به فقاهت كامل نمىرسد مگر اينكه وجوه فراوانى براى قرآن بيابد » « 1 » .
پس بحث در وجوه قرآن ، با توجّه به آنچه اين انديشهء كهن بر آن دلالت دارد ، بخشى طبيعى از پرداختن به تفسير قرآن و تلاش صحابه و تابعين براى كشف معانى واژگان و تركيبهاى آن بوده است .
اين بحث به همراه ازدياد تفاسير ، رشد نموده و با كتابهاى خاصّى از آن استقلال تام يافت ؛ چنانكه به همراه تفسير رشد يافت و سپس علوم متفاوت قرآنى و همچنين گرايشهاى متعدّدى در تفسير قرآن - گرايشهايى كه آثار و اصولش مشخّص و در دوران بعد از هم جدا گشتند - از آن استقلال يافتند .
گرايش زبانشناختى در تفسير قرآن كريم ، يكى از اين گرايشها بوده است و در پژوهش قرآن پژوهان در باب معانى واژگان ، آيات و تقسيم آن به غريب ، مشكل و متشابه و رويكردشان به انديشهء زبانشناختى قرائتها و دلالتها در اعراب ، كاملا پيداست . علوم قرآنى از همان آغاز با زبانشناسى در ارتباط بود و نخستين نوشتههاى زبانشناسان و نحويان دربارهء « معانى قرآن » و « مجاز قرآن » و ديگر كتابهاى مشهور بوده است .
دانشمندان در توجّه به واژگان ، « لفظى را يافتند كه بر معناى واحدى دلالت دارد و لفظى بر دو معنا و لفظى بيش از دو معنا ؛ قسم نخست را بر حكمش جارى و معناى پنهان آن را آشكار ساختند و در ترجيح احتمالى يكى از معانى ژرف كاوى نمودند و هر يك از آنها انديشهشان را به كار بستند و مطابق ديدگاه خود اظهار نظر نمودند » « 2 » .
نوشتههاى زيادى در وجوه قرآن يا در وجوه و نظاير ، همان كتابهايى هستند كه به گردآورى « دو يا چند معنا » و توضيح اين معانى و تفكيك مواضع هر يك اختصاص يافتهاند .
هامش
( 1 ) - ابن سعد در الطبقات الكبرى ج 2 ، ص 753 ، با سندى منقطع از ابو درداء چنين آورده است : « انّك لن تفقه كل الفقه حتى ترى للقرآن وجوها » . سيوطى سخن مقاتل را در جلد اول الاتقان ص 141 آورده است .
( 2 ) - سيوطى ، الأكليل فى استنباط التنزيل ، چاپ دوم ، دار الكتب العلميّة ، بيروت 1985 ، ص 13 .