« موضع » يا « مواضع » آمده است . همچنين كلمهء « دلالت » هم نيامده بلكه « وجه » و به ندرت هم « معنا » به كار رفته است .
بيشتر اين كتابها تحت عنوان « الوجوه و النظائر . . . » بودهاند كه بعدها براى علم خاص اين نوع از كلمات ، علم گرديده و از شاخههاى علم تفسير و ارتباط موضوعى آن با علوم عربى و علوم قرآنى بوده است .
در صفحههاى بعد تلاش خواهيم كرد تا به بررسى مختصر تاريخى نوشتهها و آثار در اين موضوع و روشها و اصطلاحات آنها و ميزان نزديكى يا دورى اين روشها با پژوهش زبانشناختى ، بپردازيم .
[ 1 ] آثار و نوشتههاى مفسّران دربارهء وجوه و نظاير
پيشينهء بحث وجوه و نظاير در علوم قرآنى به روزگار قبل از تقسيمبندى علوم اسلامى و جدايى آنها از يكديگر بازمىگردد . نخستين نوشته در اينباره به قرن دوم يعنى كتاب مقاتل بن سليمان بلخى درگذشته به سال 150 هجرى ، به نام « الوجوه و النظائر فى القرآن الكريم » بازمىگردد .
در كشف الظنون به كتابى اشاره شده است كه عكرمه از نزديكان ابن عباس ( ت 105 ه ) « 1 » نوشته و بعد به كتابى از على بن ابى طلحه ( ت 143 ه ) اشاره دارد . از اين دو كتاب تنها همين اشارهء مبهم به ما رسيده است كه فقط بر درك جدّى انديشهء تعدّد وجوه لفظ يا معانى آن دلالت دارد .
اين قديمترين نشانهء درك انديشهء وجوه در عصر پيدايش تفسير نيست ، بلكه ماجراى ابن عبّاس با على بن ابى طالب ( ع ) كه وقتى حضرت وى را نزد خوارج فرستاد و فرمود : « به قرآن بر آنان حجّت مياور كه قرآن وجوه گوناگون دارد ، امّا به سنّت با آنان گفتگو كن » « 2 » . اين ماجرا ادامه ندارد و ابن عبّاس درپى تفسير معناى وجوه و امثال آن نبوده است ؛ گويى اين
هامش
( 1 ) - ر . ك : يحيى بن سلام ، التصاريف ، تحقيق هندشلبى ، الدار التونسيه للنشر ، تونس 1979 م ، ص 13 .
( 2 ) - مصطفى البابى الحلبى ، الاتقان فى علوم القرآن ، چاپ سوم ، ج 1 ، ص 241 ، مصر 1951 .