بعد از توضيحى در باب اين امر مسلم به منزلهء مبنايى براى بررسى ، زركشى به بيان علّت پديدهاى مىپردازد كه بررسى موضوع آن را اقتضا مىكند . در عبارتى موجز چنين مىگويد « 1 » : « امّا ، براى شخص مبتدى امورى رخ مىدهد كه موهم اختلاف است و حال آنكه اختلافى در كار نيست و لذا براى رفع اين ابهام نياز به توضيح است ؛ چنانكه ابن قتيبه در كتاب مختلف الحديث مطالبى تدوين كرده است . » وى ايجاد اين توهّمى را كه به اختلاف منجر مىگردد ، به امر برون متنى و داخل در شيوهء بررسى يعنى شخص مبتدى ارجاع مىدهد ؛ به عبارت ديگر كم تجربگى نسبت به متن و ابزار فهم آن يا نقص ابزار ، موجب اين تعارض مىگردد و در خود متن چنين تعارضى وجود ندارد ؛ لذا بر دانشمندان است كه به بررسى و شرح و تفصيل آن براى رفع ابهام بپردازند .
آنگاه به علم مشابهى در روش و علّت پيدايش مىپردازد كه همان بررسى احاديث متفاوت است . و بعد از اين زركشى به بيان تفصيلى در باب معناى « اختلاف » و استدلال بر عدم اختلاف در كتاب خداوند مىپردازد « 2 » .
بعد از بيان اين مسائل به بيان شيوهء بحث در هر يك از انواع مشكل مىپردازد كه در فصلهاى فرعى و كوچكترى است و هر يك از آنها به شرح قواعد برخورد با متن در هنگام بروز مشكل در هر نوع با نام « فصل » اختصاص داده است . فصلى در « فى القول عند تعارض الآى » « 3 » و فصلى در « فى القول عند تعارض آي القرآن و الآثار » « 4 » و فصلى در « فى تعارض القراءتين فى آية واحدة » « 5 » و فصلى در « فى القول فى الاختلاف و التناقض » « 6 » . آنگاه به تقسيمبندى اختلاف در انواعى مىپردازد كه آنها را « أسباب » ناميده است كه همان تقسيمبندى به اعتبار علّت مشكل در هر موضع مىباشد و لذا آن را « فى الاسباب الموهمة الاختلاف » « 7 » ناميده است . فصلى سرشار از بحث زبانشناسى كه دربردارندهء مسائل فراوانى
هامش
( 1 ) - البرهان ، ج 2 ، ص 45 .
( 2 ) - اين استدلالها را از غزالى نقل كرده است . ص 46 به بعد .
( 3 ) - البرهان ، ج 2 ، ص 48 .
( 4 ) - البرهان ، ج 2 ، ص 51 .
( 5 ) - همان ، ص 52 .
( 6 ) - همان ، ص 53 .
( 7 ) - همان ، ص 54 .