وجوه و نظاير ، در نوشته برخى از دانشمندان ما هم آمده است ؛ همچون « الاضداد » و « مشكل القرآن » . وى در بررسى توجيه آنچه را كه در اضداد ، مشكل يا متشابه يافتند در كتابهاى اساسى زبانشناسان و مفسران و اقوال آنها در تأويل واژگان كوتاهى نورزيد .
در بيان ارزشمند تاريخى نوشتهها در وجوه و نظاير و خاستگاه آنها نزد متأخران به فصلهايى از كتابهاى قرآن پژوهان مثل « البرهان » زركشى در قرن هشتم و « الاتقان » سيوطى در قرن دهم هجرى ، به اصل آن دو از پيامبر ( ص ) در باب تعدّد وجوه قرآن و به حديث على ( ع ) علاقهء وافر نشان مىدهد .
صبر و شكيبايى وى را به مطالعهء منابع و استقراى آراى دانشمندان و تكيه بر دليل كشاند و به قرينه ، با نياز به آنها ، به ضرورت روشى تكيه نكرد ؛ چنانكه « اشارههايى » را با اصطلاح مكتب زبانشناسى نوين پيگيرى كرد و شايد اگر اصطلاح دانشمندان ما را در سبك و اسلوب برمىگرفت ، به روش ما در بررسيهاى زبانشناختى قرآن نزديكتر بود .
شاهد ارجگذارى وى ، دشوارى اين دانش است كه وى در مباحث تطبيقى تنها به بحث دربارهء تمام منابع و مراجعى كه در دسترس است ، اكتفا نكند ، بلكه به ذكر نمونههاى برگزيدهء از آنان نيز روى آورد . چنانكه علاقهاى به اداى كامل مطلب دربارهء موضوع نداشت و به بىاشتباهى و كوتاهى عطف عنان ننمود بلكه آنچه براى وى كافى بود اينكه از لذّت پژوهش در مصاحبت با قرآن و خدمت زبان عربى به آن دست يافته بود .
من واقعا خوشحال و خرسندم از اينكه براى زندگى عملى آرمانى چنين كسانى را تقديم مىنمايم . با بهترين آرزوها و دعاها .
دكتر عايشه عبد الرّحمان
« بنت الشاطى » 1417 ه .
الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 9
مساهمون: سيد حسين سيدى
ص٩