نه در علم وجوه و نظاير است و نه در علم قراءات و تفسير و وقف و ابتدا ، بلكه همهء اينها ملاك اصول فقه ، احكام و مقاصد آن است ؛ مثل ملاك اعجاز بيانى آن .
لذا تلاش كرد تا به مكتب زبانشناسان و قرآنپژوهان در اين زمينهء مشترك بين آنها هم نظرى داشته باشد ؛ با توجه به اصل مشترك بين آن دو براى وى مسجّل شد كه زبانشناسان ، قرآن را به عنوان بزرگترين كتاب عربى و بيان معجزه آساى وى مورد بررسى قرار مىدهند و ممكن است وجوه و نظاير را در كتابهاى إعراب قرآن يا زبان قرائتها يا بلاغت بررسى كنند ، درحالىكه نوشتههاى علوم قرآنى ، عنوان « الوجوه و النظاير » به خود گرفت ؛ چه در نوشتههاى واژگان مفرد در وجوه و نظاير ، مثل كتاب مقاتل بن سليمان بلخى ( ت 150 ه ) و چه در الاشباه و الاضداد و مفردات ، مثل « البرهان فى علوم القرآن » از زركشى و « الاتقان فى علوم القرآن » از سيوطى ؛ بعد از آن ، اين علم در كتابهاى جامع علوم قرآنى به عنوان فصلى وارد شد .
اين پژوهش وى را به بررسى مكتب زبانشناسان غربى در چند معنايى كشاند كه نزد دانشمندان ما به وجوه و نظاير مشهور است و اين كار وى را به ارتباط با مباحث زبانشناسى يارى نمود و براى وى روشن گشت كه چند معنايى به نظر ما همان است كه به نظر آنها به بافت شناخته مىشود ؛ وى در افزودن آن به حوزهء تطبيقى وجوه و نظاير ترديد به خود راه نداد تا جايى كه به خاطر توجّه و اهميّت به اين مطلب ، بخش سوّم - بحث نظرى - را به آن اختصاص داد . مراجعه به مفهوم و كاركردها و شواهد و مثالهاى آن با توجه به ويژگى روش ما ، از نظرش دور نماند .
روشى كه قرآن كريم به عنوان اصلى بر آن تكيه دارد و از مفهوم بافت و شواهد قرآنى آن و برداشت دانشمندان غربى كه از متن معجزهآساى ما دورند ، خالى نيست .
برداشتى كه به تصادف در چند معنايى اعتقاد دارد و ديويد كريستال « 1 » در فرهنگ خود به آن تكيه كرده است .
اين بررسى وى را به اين مطلب كشاند كه پديدهء چند معنايى در قرآن براى
هامش
( 1 ) .DavidCrystal , aDictionaryofLio nguisticsandPhon etics , 3 rdEd . BLlackwell , Oxford , , 1994