بافت موضوعى اينبار كاملا مغاير است .
بعد از مجموعهاى از آيات كه به رنج نوح ( ع ) در دعوت قومش مىپردازد ، سخن به زبان او منتقل مىگردد و به بيان جوانبى از بيان مىپردازد كه براى قومش مطرح ساخته و آنها لبّيك نگفتهاند . لفظ « رجاء » در اينجا بخشى از همين بيان است . سخن از نعمتها و قدرت خداوند قبل و بعد آن را احاطه كرده است . اين بافت كاملا جديدى است با اين تركيب ( لا يرجون ) و نوعى مفعول را به ما نشان مىدهد و يا طبيعت آن ، ما را به معناى لفظ در آيات پيشين راهنمايى مىكند ؛ مفعول در اينجا تنها امر را پيچيده مىسازد .
« ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً »
.
چگونه از عظمت مىترسد ؟ ترس امرى است كه در ديگران موجب و موجد صفتى در شخصيّت آنها مىگردد و فعل يا حدث نيست ؛ پس چگونه ممكن است اين صفت در اين بافت مفعول فعل « رجاء » باشد ؛ فعلى كه دو معنا دارد : رغبت يا آرزو و انتظار داشتن در بافت مثبت و عدم آن ( در بافت منفى ) كه به معناى نترسيدن است .
عظمت و وقار صفتى است كه موجب ترس و بيم در جان آدميان نمىگردد و در عين حال از آرزوهاى بشر نيست و بافت موضوعى كه تركيب در آن واقع شده است ما را يارى نمىكند كه به يكى از دو معنا گرايش يابيم ؛ بافتهاى مشابه كه تركيب در آنها آمده ما را يارى مىكند و روشنى بر تفسير آن مىافكند و نشانههاى لفظى هم چيزى را براى ما تبيين مىنمايد جز لفظ « استكبروا » كه اينبار ارتباطى نزديك با جملهء « رجاء » ندارد و در هر حال براى ما چندان مهم نيست .
مفسّران در برابر اين آيه در حيرت مشابهى « 1 » افتادهاند . ابو حيّان مىگويد « 2 » : « لا ترجون ، لا تخافون . گفتهاند : وقار يعنى عظمت و سلطنت و سخن به اين شكل تهديد و بيم دادن است » .
حق آن است كه ما براى تهديد و بيم دادن در اينجا جايگاهى نمىيابيم ؛ آيات خداوند كه اينجا ذكر شده است از آنها چيزى كه بتوان معانى تهديد را استنباط كرده وجود ندارد
هامش
خدا زمين را براى شما فرشى [ گسترده ] ساخت ، تا در راههاى فراخ آن برويد .
( 1 ) - ر . ك : زمخشرى ، الكشاف ، ج 4 ، ص 617 ، المحرّر الوجيز ، ابن عطيّه ، ج 16 ، ص 124 و مفردات راغب ، ص 346 .
( 2 ) - البحر المحيط ، ج 10 ، ص 282 .