و علىرغم مشابهت شديد بين اين بافت موضوعى و بافتهاى پيشين لفظ ، فعل « يغفروا » آنها را به درجهاى پايين مىآورد و مؤمنان را به درجهاى بالا مىبرد كه آمرزش را براى آنها مجاز مىشمرد ؛ يعنى قوىتر ، ضعيفتر را مىآمرزد و قوىتر بر بخشش و آمرزش توانايى دارد نه بر عكس ؛ ضعف و ناتوانى هم صفتى است كه با شجاعت يا نترسيدن و حتّى بىتوجّهى سازگارى ندارد .
علىرغم اينكه نشانهء روشنى در اينجا جز تشابه بافتهاى موضوعى و عدم وجود دليل لفظى يا معنوى كه به فهم معناى « رجاء » بر طمع و انتظار خير منجر بشود ، وجود ندارد ، تنها فعل « يغفروا » به عنوان نشانه باقى مىماند و ما را قبل از تفسير « لا يرجون » به معناى « لا يبالون يا لا يخافون » ( توجهى ندارند و نمىترسند ) به ترديد طولانى وامىدارد و چه بسا آنهايى باشند كه به واسطهء انكار آيات اميدى به رحمت خداوند ندارند و لذا مؤمنان براى آنها طلب آمرزش مىكنند و بر آزارشان صبر مىكنند و روزى كه قومى را به واسطهء آنچه كسب مىكنند جزا مىدهد ، بدون آرزو هستند .
آيات بعد از اين با شباهت به بافتهاى احاطه يافته به آيات پيشين در مواضع مختلف قرآن ، از پى هم مىآيند ، و در اينجا بنى اسرائيل به عنوان اقوامى ذكر شدهاند كه شايسته است از آنها پند و عبرت گرفت « 1 » .
همچنين تشويقى است براى پيامبر ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و مايهء تقويت او و فرمانى است به او كه
« فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
« 2 » . سپس تذكرى است براى عبرتآموزى و يادآورى آيات و نشانهها :
« هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ »
« 3 » و تكرارى است براى تشخيص ميان دو گروه :
« أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ »
« 4 » .
هامش
( 1 ) - جاثيه ( 45 ) ، آيهء 16 و 17 .
( 2 ) - همان ، آيهء 18 : پس آن را پيروى كن و هوسهاى كسانى را كه نمىدانند پيروى مكن .
( 3 ) - همان ، آيهء 20 : اين كتاب براى مردم وسيلهء بينايى است .
( 4 ) - همان ، آيهء 21 : آيا كسانى كه مرتكب كارهاى بد شدهاند ، پنداشتهاند كه آنان را مانند كسانى قرار مىدهيم كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند [ بهطورى كه ] زندگى آنها و مرگشان يكسان باشد ؟ چه بد داورى مىكنند .