1 - آيهء
« وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً . وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً »
« 1 » .
خطاب در اينجا از زبان شخصى است كه منكر قيامت و روز رستاخيز مىباشد .
انكار او در آيه
« ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً »
مىباشد و انكار با از سرگيرى جمله شرط « لئن رددت . . . » مىآيد و معناى شرط همان شك و وجود احتمال است كه اين به خاطر انتخاب ادات « إن » مىباشد و « إن » از ديگر ادوات بر شك دلالت دارد .
شك را ، مبالغه در تاكيد « لام و نون و لام » تقويت مىكند .
2 - آيهء
« اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »
« 2 » . در اين آيه لفظ « ظن » تكرار مىشود و از دو جمله تشكيل شده است . جملهء نخست نهى و مفعول حقيقى آن همان « ظن » است و مفعول نحوى آن « كثيرا » جملهء دوم تفسير اين نهى و علّت نهى در آن هم تقبيح « ظن » با خبر دادن از آن به وسيلهء « إثم » كه زشت و گناه است . نهى ( امر به اجتناب ) و ذم ( توصيف به اينكه گناه مىباشد ) هر دو دليلى است بر اينكه « ظن » در آيه امر مستحبّى نيست و به معناى يقين و علم به چيزى هم نمىباشد ؛ بهويژه اينكه اگر ملاحظه كنيم علم نياز به مفعول صريح يا مؤوّل دارد ؛ چنانكه قبلا مشخص شد .
اگر بافتى را كه اين آيه از آن جدا شده است ، ملاحظه نماييم آن را در بافت نهى از مجموعهء اخلاق زشت از نظر اسلام مىيابيم كه در برخورد افراد جامعه با هم و روابط روزمرهشان شايع است ؛ يقين و علم دو فعل قلبى هستند امّا بافت بافت اعمال عملى ( مسخره كردن ، لقب زشت دادن ، عيب جويى ، تجسّس و غيبت كردن ) است . اگر « ظن » به معناى شك هم فعل قلبى باشد ، بنابراين با طرف ديگر يا موضوع خارجى هم رابطه دارد و در بافت برخورد بين افراد جامعهء اسلامى وارد مىشود . پس فهم « ظن » در اين آيه به اينكه بدگمانى به ديگران است ؛ يعنى فرض بدى در آنها و مبدأ تجانس امور به هم عطف شده و
هامش
( 1 ) - كهف ( 18 ) ، آيهء 35 و 36 : و در حالى كه او به خويشتن ستمكار بود ، داخل باغ شد ( و ) گفت : گمان نمىكنم اين نعمت هرگز زوال پذيرد . و گمان نمىكنم كه رستاخيز برپا شود و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم ، قطعا بهتر از اين را در بازگشت ، خواهم يافت .
( 2 ) - حجرات ( 49 ) ، آيهء 12 : از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پارهاى از گمانها گناه است .