بلكه از سر تهكّم بوده است » .
چه اينكه نفى قتل تأكيد شده باشد و يا يقين به قتل نفى شده باشد ؛ يعنى نفى براى تأكيد ، اين جمله بعدى نشانهء ديگرى است به معناى شك .
نوعى مقدّمه براى ورود شك بر همهء اينها پيشى گرفت كه همان تعيين وجود و طبيعتى است كه از آن به همهء اين جملهها به « الّذين اختلفوا فيه » خبر داده شده است و هيچ صفتى براى آنها نيامده است و لذا اختلاف به آنها اسناد داده شد تا مقدمهاى باشد از خبر دادن مظاهر اين اختلاف ؛ يعنى : شك ، عدم علم ، ظن و عدم يقين .
همچنين علم از باب مقدمهء ورود لفظ ظن در آيهء سوم اين مجموعه هم نفى شده است :
« وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ »
« 1 » .
تقريبا مسأله شكل پديدهاى را در كاربرد مىگيرد ؛ گويى ورود نفى علم قبل از اثبات ظن ، ابزار زبانى براى تعيين دلالت برگزيدهء ظن در اين بافت مىباشد كه همان شك است .
آنچه كه ملاحظه مىشود همان شيوع تعدادى از پديدههاى مشترك اسلوبى ميان اين سه آيه مىباشد كه همان تعدّد اسلوبهاى تأكيد در يك بافت و تعدّد ادوات آن در يك جمله و تكرار تركيبهاى خاصّى چون نفى و استثناء مثل ( إن . . . الّا ) ، ( ما . . . الّا . . . ) و ( إن . . . الّا . . . ) در آيهء اخير مىباشد . در سه آيه ، ظن در اين تركيب وارد شده است و اسلوبهاى مختلف تأكيد در جملههاى قبل و بعد آشكار است كه نشانههايى از بافت را گرفته و معناى لفظ چند معنا را براى ما مشخّص نموده است .
در آيات ديگر يعنى چهارم و پنجم ، ظن در برابر حق قرار گرفته است :
« إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً »
« 2 » .
اين تقابل در اينجا ، بىنيازى متّكى بر ظن را نفى مىكند و ظن را براى رسيدن به حق مناسب نمىداند . چه بسا حق در تقابل با ظن قبل از ورود آنها با هم در اين ساخت نبوده است و چه بسا حوزههاى معنايى واژگانى با ظهور واژگان ديگر در بافتهاى خود با كاربرد
هامش
( 1 ) - جاثيه ( 45 ) ، آيهء 24 .
( 2 ) - نجم ( 53 ) ، آيهء 28 .