الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً »
« 1 » .
جملهء ظن مسبوق به جملهاى است كه به لفظ شك در آن تصريح شده است و سپس جملهء مفسّر آن از پى آن آمده است : « ما لهم به من علم » كه نفى علم از آنهاست و سپس از پى جملهء ظن ، جملهاى آمده است كه نفى كنندهء موضوع ( كشته شدن عيسى ( ع ) ) مىباشد و اين نفى هم به لفظ « يقينا » تأكيد شده است .
اين جمله با اين تركيب موضع اختلاف لغوى است . ابو حيّان مىگويد « 2 » : « نصب يقين كه مصدر مىباشد ، حال از فاعل « قتلوه » مىباشد يعنى در حالى كه آنها يقين داشتند آن شخص عيسى ( ع ) است . چنانكه اين يقين را در سخنشان ادعا كردهاند كه گفتهاند : « إنّا قتلنا المسيح » .
اين رأى سدّى مىباشد و يا صفت مصدر محذوفى است يعنى « قتلا يقينا » . زمخشرى چنين رأيى دارد . حسن هم گفته است : « و ما قتلوه حقّا » . يعنى به منزلهء تأكيد مضمون جملهء منفى منصوب گشته است . يعنى « حقّ انتفاء قتله حقّا » . ( نفى قتل او محقّق است ) .
دربارهء همين اختلاف باز چنين مىگويد « 3 » : « و ما قتلوه يقينا » ، به نظر ابن عبّاس و سدّى و گروهى ، ضمير در « قتلوه » به « ظنّ » باز مىگردد . مثلا مىگوييم : قتلت هذا الامر علما .
يعنى به آن يقين و جزمى دارى كه چيزى با آن آميخته نيست . پس معنا چنين است : « گمانشان درست نيست و يقينا آن را محقّق نكردند و گمان را يقين قطعى نكردند . فرّاء و ابن قتيبه مىگويند : ضمير به « علم » بازمىگردد . يعنى « ما قتلوا العلم يقينا » .
گفته مىشود : « قتلت العلم و الرأى يقينا » چون كشتن چيزى از سر چيرگى و سلطه است ؛ گويى گفته شده است : علمشان به قتل مسيح علمى نبوده است كه به آن احاطه و چيرگى باشد ، بلكه از سر گمان و پندار بوده است .
زمخشرى مىگويد : در آن تهكّم ( استهزاء ) نهفته است ؛ چون وقتى از آنان نفى علم كلّى به واسطهء حرف استغراق شده است ؛ پس گفته شد : به آن علم يقينى و احاطه نداشتند
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) ، آيهء 157 : و كسانى كه دربارهء او اختلاف كردند ، قطعا در مورد آن دچار شك شدند و هيچ علمى بدان ندارند جز آنكه از گمان پيروى مىكنند و يقينا او را نكشتند .
( 2 ) - البحر المحيط ، ج 4 ، ص 128 .
( 3 ) - همان ، ص 127 و 128 .