3 و 4 -
كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ . وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ . وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ . إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ . وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ . تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ . كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ . وَ قِيلَ مَنْ راقٍ . وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ . وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ . إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ
« 1 » ، بافت موضوعى در اينجا يكى است و دربردارندهء توصيف حوادثى در هنگام وقوع آن و توصيفى از احوال اشخاص حاضر در اين حوادث در هنگام وقوع مىباشد .
در آيهء نخست
« وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها »
، ديدن با چشم است كه ظنّ بر آن مترتّب است و فعل « رأى » يك مفعولى است يعنى « النّار » و اين گمان بر رؤيت به موجب دلالت فاء كه رابط بين دو جمله مىباشد ، مترتّب است .
بر رؤيت ، يأس يقينى از ياوران و همدستان و الهههايى كه در برابر خداوند به آنها ايمان آورده بودند ، مقدّم شده است :
« فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ »
و
« جَعَلْنا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً »
.
با رؤيت عينى و ادراك عقلى مقدم بر رؤيت و مؤخّر بر آن ، امكان گريز از آن نيافتند و با تحقّق اين دو امر نمىتوان « ظنّ » كافران تنها شك باشد ؛ بنابراين كجا يقين بعد از رؤيت عينى است ؟ « ظنّ » در اينجا هم از حيث معنا و هم از حيث فعلى داراى قدرت رؤيت عينى همراه با درك و تأكيد عقلى است كه همان يقين كامل مىباشد .
در آيهء دوم هم همين ادراك عقلانى بعد از رها كردن ارادى و هدفدار ياوران وجود دارد :
« قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ »
. آنگاه براى تأكيد به اين رهايى جملهاى از پى آن مىآيد كه هيچ جاى شك و ترديد باقى نمىگذارد :
« وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ »
؛ چون در آن فعل ماضى قطعيّت گذشته و حتمى بودن انقضاى زمان وجود دارد ، تا نتيجه بعد از آن ، تكميل شدن اين ادراك عقلانى و يقين داشتن آن است : « ما من محيص » .
اما آيهء سوم و چهارم ، كه در يك بافت زبانى واقع شدهاند . ابو حيّان اندلسى درباره آيهء
هامش
( 1 ) - قيامة ( 75 ) ، آيهء 20 تا 30 : ولى نه ! شما دنياى زودگذر را دوست داريد و آخرت را وامىگذاريد در آن روز چهرههايى شاداباند كه به سوى پروردگار خود مىنگرند و در آن روز چهرههايى دژم باشند چرا كه دانند كه مورد عذابى كمرشكن قرار خواهند گرفت . نه چنين است كه او پندارد ، زيرا آنگاه كه جان ميان گلوگاهش رسد و گفته شود : « چاره ساز كيست ؟ » و داند كه همان زمان فراق است و محتضر را ساق به ساق ديگر درپيچد آن روز است كه به سوى پروردگارت سوق دادن باشد .