تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
پيروزى ( چه مادى و چه معنوى ) در آيهء دوم از آن آنان است ؛ پيروزى مادى ، پيروزى آنان در جنگى است كه وارد شدند : ( هزم داوود جالوت ) و پيروزى معنوى آن است كه خداوند با آنان است . در آيهء سوم هم براى آنان زندگى پسنديده‌اى است : « عيشة راضية » و در آيهء چهارم « ويل » از آن كسى است كه كارى انجام نداده باشد ؛ كسانى كه « يظنّ أنّهم مبعوثون » و نامه اعمالشان در جهنم است ؛ درحالىكه نامهء اعمال ديگران در بهشت برين ؛ اينها كسانى هستند كه مىپندارند مبعوث مىشوند و هرچند كه در آيات به صراحت ذكر نشده‌اند ولى به اعتبار تداعى اضداد ذكر شده‌اند . اما آيهء نخست ، علىرغم اين‌كه از واژهء پاداش يا ثواب يا چيزى كه بر اينها دلالت كند خالى است ، ولى لهجهء مدح نسبت به « يظنّون أنّهم ملاقو ربّهم » واضح است ؛ چون جمله با « الّذين » آغاز شده است كه صفت « جانشين » و « قائمين » به صبر و نماز است ؛ اينها هم اعمال و صفات پسنديده در باور قرآنى و در بافت كلى مفاهيم آن است كه هر خواننده‌اى اين را درك خواهد كرد . نگاه سوم : مربوط به دلالت مفعول « ظنّ » است ؛ گويى اين مفعول به نوعى دلالت خود را تعيين مىنمايد ؛ مدحى كه اين اهل ظنّ شايسته آن هستند همان كسانىاند كه خداوند را ملاقات مىكنند و تنها به واسطهء اين مفعول شايستهء آنها مىگردد ؛ اين همان چيزى است كه آنها را به گروهى منسوب مىكند و به عبارت دقيق‌تر چيزى است كه گروهى را كه در آينده به آنها خواهند پيوست ، مشخّص مىكند ؛ اگر آنها مثلا پنداشتند كه « غير مبعوثين » هستند ، تقسيم‌بندى آنها به اين شكلى كه اكنون در اين آيات آمده ، نبود و به صفت يا چيزى ديگر از ابزار زبانى به گروه مذموم منسوب مىشدند نه محمود . پس تعيين معنا و دلالت مفعول به مغايرت در فهم دلالت ظنّ منجر شده است ؛ بايد بگوييم اين همان چيزى است كه خوانندهء متن را به اين مطلب هدايت مىكند كه دلالت لفظ در اين‌جا به معناى عام و فراگير نيست بلكه به معناى ديگرى غير از اين مىباشد . چرا ؟ چون ايمان به رستاخيز - همان مفعول « ظنّ » در اين آيات - يكى از ركنهاى اساسى اعتقاد يك مسلمان و ايمان اوست ؛ اين مطلب در حديث صحيح و مشهور روايت
الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 121 | سيد حسين سيدى / سلوى محمد العوا