« كلمه زمانى از اضداد است كه بر دو معناى متضاد دلالت كند و لفظ آن در هر دو بخش يكى باشد و هرگاه دو لفظ مختلف باشند ، از اضداد نيستند » .
ابن انبارى در بيان معانى واژگان از يك شيوهء ثابت و روشن پيروى نموده است كه همان ذكر معانى آن است كه دانشمندان قبل از او گردآورده بودند .
وى در تعيين معنا بسيار به تأثير بافت گرايش دارد ؛ چون بسيارى از مثالهاى وى در باب تضاد در واژگان با قرار گرفتن لفظ در بافتهاى مختلف معناى آشكارى دارند ؛ بهطورى كه در همهء اينها اختلاف معنايى وجود دارد ؛ سپس به ذكر نمونههايى از زبان عربى در به كارگيرى به آن معنا پرداخته و گاهى هم به شواهدى براى معنايى كه كمتر رايج است ، بسنده مىكند ؛ چنانكه با آراى برخى از زبانشاسان در تعارض است . چه بسيار به بافت استدلال مىكند و ميان اختلاف معانى در بافتهاى متضاد تمايز مىبخشد و به ندرت در رد يا قبول رأى بر قواعد نظرى زبانى تكيه مىكند ؛ مثل قاعدهاى كه ذكر كرديم ؛ قاعدهاى كه تعداد زيادى از اضداد قطرب را نقد مىكند و در بسيارى از مواضع به ذكر رأى خود بعد از بيان آراى ديگران بسنده مىكند .
الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: سيد حسين سيدى
ص١٠٨