تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
لفظ مفيد همان جمله است يا بدين معناى فراگير هر آنچه كه آدمى بيان مىكند و يا بر سر زبان مىآيد ؛ چه مفرد و چه مركب . به كار بردن « لفظ » و « حرف » به جاى هم در يك موضع چنان‌كه در تعريف پيشين آمده ، دلالت دارد بر اين‌كه « حرف » در كاربرد ابن انبارى همين معناى فراگيرى از « لفظ » در زبان عربى است و در كاربرد جديد محدود گشت و مراد از آن تنها لفظ مفرد مىباشد ؛ لذا نوعى اختلال در فهم ما از متون كلاسيك رخ مىدهد آن‌گاه كه در فهم از آن به شيوهء استعمال عصرى واژگان زبان عمل كنيم كه تغييرات معنايى ناشى از كثرت استعمال و پيشينهء آن ، برخى تخصيص يافتند و برخى عام شدند و براى همهء اينها ، پژوهشهاى مفصّلى تدوين گشته است . همهء اين ملاحظات در تعيين و حوزهء دلالت تعريف و آنچه كه وارد آن حوزه است و يا بيرون از آن قرار مىگيرد ، ايفاى نقش مىنمايند . بالاخره آنچه از واژگان كتاب ابن انبارى جلب نظر مىنمايد ، بسيارى از واژگانى هستند كه ابن انبارى آنها را به عنوان پديدهء تضاد گردآورده است ، دو واژه از يك ريشه هستند و هر يك از آنها به معناى متفاوت از ديگرى به كار مىرود ؛ مثل برخورد وى در تساوى داشتن بين « قسط و أقسط ، المستخفي و المتخفّى و السارب و المنسرب » . وى اين الفاظ را در بخش تضاد در يك لفظ به شمار مىآورد « 1 » . اين واژگان را نمىتوان جزء پديدهء تضاد در لفظ به حساب آورد ؛ مگر اين‌كه مراد از تضاد همان چند معنايى در ريشه باشد نه در مشتقات ؛ چون از اضداد تنها « لفظ واحد » مراد مىشود وقتى در معانى متضاد به كار مىرود يا دو لفظ به دو معنا باشند كه در زبان بشرى اين امر اصيل است كه رمزهاى متفاوتى هستند و بر معانى متفاوت دلالت دارند و اين همان انديشه‌اى است كه منشأ اختلاف پيرامون وجود پديدهء اشتراك مىباشد . ابن انبارى على رغم گردآورى چنين واژگانى ، همچون كسى به نظر مىرسد كه ناگهان به آن توجّه نموده است و مىگويد « 2 » :
هامش
( 1 ) - الاضداد ، ص 58 و 76 و . . . ( 2 ) - همان ، ص 366 .