فرامىگيرد و تأثير آن به قواى آن مىرسد ، و براى روح بشرى صورتى مجسّم مىشود كه آن را نديده است و به آن نرسيده ؛ و به ظاهر هستى ظاهر مىگردد و براى حواس ، به ويژه گوش و چشم كه برترين حواس ظاهرى هستند ، ظاهر مىگردند . و با چشم ، شخصى محسوس را در نهايت زيبايى و جمال مىبيند ، و با گوشش كلامى منظوم را در نهايت فصاحت مىشنود .
پس شخص همان فرشتهء نازل شده به اذن خداوند است كه حامل وحى الهى است ، و آن كلام هم كلام خداوند . و در دستش لوحى است ، و در آن كتابى كه همان كتاب خداوند است . اين امر مجسّم كه با اوست يا در اوست ، تنها صورتى خيالى است كه در خارج از ذهن و تخيّل وجودى ندارد .
ملّاصدرا معتقد است ، فرشتگان دو ذات دارند : ذاتى حقيقى ، كه همان ذات خطّى قلمى است ؛ و ذاتى اضافى ، كه همان ذات ظاهرى قدرى كتابى مىباشد . ذات اوّل آنچه را كه مىخواهد در عالم مادّه ظاهر گردد ، در ذات دوم ، نقش مىنمايد . و پيامبر به حكم طبيعت پيامبرانه ، كه خداوند به او بخشيده است ، توانايى معاشرت با هر دو ذات و برگرفتن از هر دو را دارد . و هرگاه روح پيامبرانه به عالم آنها ، يعنى عالم وحى ربّانى ، متّصل گردد ، كلام خداوند را مىشنود ، كه همان إعلام حقايق به مكالمهء حقيقى است .
همين معنا را علّامه طباطبايى به عبارتى ديگر در تفسير آيهء
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ
« 1 » بيان كرده است ؛ يعنى جان شريف پيامبر وحى را بدون مشاركت حواس ظاهرى كه همان ابزار به كار گرفته شده در درك امور جزئى است ، دريافت مىكند . و حضرت ( ص ) وقتى كه به او وحى مىشود ، بىآن كه دو حسّ چشم و گوش را به كار گيرد ، مىبيند و مىشنيد . چنان كه روايت شده است ، دچار شبه اغما مىشده است ، كه سختى و مشقّت وحى نام دارد .
حضرت ( ص ) شخص را مىديد و صدا را مىشنيد - همانگونه كه ما شخصى را مىبينيم و صدا را مىشنويم - ، امّا او دو حسّ گوش و چشم مادّى را آنگونه كه ما به كار مىگيريم ، به كار نمىگرفت . اگر ديدن و شنيدن او به چشم و گوش مادّى بود ، حتما آنچه را كه مىيافت بين او و ديگران مشترك بود ؛ و ديگر مردم هم آنچه را كه او مىديد و مىشنيد ،
هامش
( 1 ) - شعراء ( 26 ) آيهء 193 : « روح الأمين » آن را بر دلت نازل كرد .