وحى
در مقاييس اللغة آمده است : « واو و حاء و حرف علّه ، ريشهاى است كه بر القاى علم در حالت پنهانى يا غيرپنهانى به ديگرى است ؛ پس وحى اشاره است ، و كتابها و رساله و هر چيزى كه به ديگرى القا كنى تا آن را بداند ، وحى است ، هر حالت كه باشد . » راغب در مفردات مىگويد :
« اصل وحى ، اشارهء سريع است ، و به خاطر سرعت آن گفته شده است : امر و وحى . » در فتوحات مكيّه ابن عربى ، كه به شرح مسائل الحكم ترمذى مىپردازد ، آمده است : « وحى آن است كه ، اشاره ، جانشين بيان شود ولى بدون بيان ؛ چون بيان از آن به معناى مقصود مىرسد . لذا عبارت ناميده شد بر خلاف اشاره و وحى ، همان مفهوم نخستين و فهماندن نخستين است . » تا آنجا كه مىگويد : « وحى آن است كه تأثيرش از كلام حق در نفس شنونده شتاب مىگيرد .
اين را تنها عارفان و آگاهان به امور الهى مىفهمند ، چون عين وحى الهى در جهانند . »
وحى بايد نشانههايى داشته باشد و يا ابزارى براى انتقال آن . به نظر راغب ، « كلام مىباشد ، ولى به عنوان رمز و تعريض و گاهى هم صوتى مجرّد و بدون تركيب و يا اشاره به برخى از اعضا و يا نوشتن ؛ مثل اين آيه دربارهء زكريا ( ع ) :
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا
« 1 » . و گفته شد : رمز ، تأمّل و كتابهايى بوده است . در آيات زير اين
هامش
( 1 ) - مريم ( 19 ) آيهء 11 : پس ، از محراب بر قوم خويش درآمد و ايشان را آگاه گردانيد كه روز و شب به نيايش بپردازيد .