وجود ارواح پيشى دارد ، و هركس كه اين معنا را درك كند ، راز ختم نبوّت را درك مىكند . »
علّامه طباطبايى در تفسير آيهء
فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ
« 1 » ، به تفصيل سخن گفته و به تعريف نبوّت پرداخته ، مىگويد : « حالتى است الهى ، و يا بگوييم غيبى ؛ نسبت آن به اين حالت عمومى ادراك و فعل ، مثل نسبت بيدارى به خواب است ؛ كه بهواسطهء آن ، انسان معارفى را كه به آن ، اختلاف و تناقض در زندگى انسان مرتفع مىگردد ، درك مىكند ؛ و اين ادراك و دريافت از غيب ، در زبان قرآن ، وحى ناميده مىشود ؛ و حالتى كه انسان براى خود برمىگزيند ، نبوّت . » و به تفاوت بين نبى و رسول در كافى و توحيد صدوق پرداخته ، مىگويد :
« رسول كسى است كه مبعوث مىشود و به تبليغ و رسالت مأمور است ، و نبى كسى است كه مبعوث مىشود ، چه مأمور به تبليغ باشد و چه نباشد . »
دقّت درست و بجا در تفاوت بين رسول و نبى ، همان است كه نويسندهء كافى از امام صادق ( ع ) نقل كرده است كه فرمود : « رسول كسى است كه جبرئيل به صورت آشكار و عيان نزد او مىآيد و او را مىبيند و با او سخن مىگويد ؛ امّا نبى كسى است كه جبرئيل را در خواب مىبيند ؛ مثل رؤياى حضرت ابراهيم و آنچه كه پيامبر ( ص ) از آثار نبوّت در قبل از وحى ديد تا اين كه جبرئيل از جانب خداوند با رسالت نزد او آمد . حضرت ( ص ) وقتى نبوّت و رسالت هر دو از جانب خداوند براى او فراهم شد ، جبرئيل از جانب خداوند نزد او مىآيد و آشكارا با او سخن مىگويد . از بين پيامبران كسانى جامع نبوّتند ، و در خواب او را مىبينند و فرشته نزدشان آمده ، با آنها سخن مىگويد ؛ كه البتّه در بيدارى هم او را مىبينند . »
در روزگار امام صادق مثل ديگر روزگاران ، كسانى منكر نبوّت بودند و به ضرورتى كه وجود پيامبران را اقتضا كند ، اعتقاد نداشتند . شيخ صدوق از هشام بن حكم روايت مىكند كه ، يكى از اين كسان بر امام صادق ( ع ) اعتراضى كرد و از ايشان پرسيد : از كجا پيامبران و رسولان اثبات مىشوند ؟ فرمود : « وقتى كه ما ثابت كرديم آفريننده و صانعى برتر از ما و همهء آفريدهها داريم و آن صانع هم حكيم مىباشد ، جايز نيست كه آفريدهها او را ببينند و لمس كنند و آنها با او و او با آنها روبهرو شود و باهم احتجاج كنند . پس ثابت مىشود كه او در
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 213 : پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيمدهنده برانگيخت .