نعمت
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
« 1 » . چه نيكوست از نعمت خداوند سخن گفتن ! همچون خود نعمت شيرين و زيباست ، و همچون نعمت غنىّ و گسترده . انديشه هرچه بخواهد در آن گسترش مىيابد و زبانها به درازگويى كشيده مىشوند . نهايتى ندارد و ميان مقدّمه و خاتمه محدود نمىگردد ، چون نعمت خداوند به شمارش درنمىآيد و نهايتى براى آن متصوّر نيست . همهء موجودات زبان گوياى نعمتهاى خداوند و همگى عباراتى هستند كه تنها نعمتهاى خداوند را بيان مىكنند . و زبان چگونه جرأت درازگويى و ادّعا دارد ، و حال آن كه بيش از يك كلمه در فضاى نعمتهاى خداوندى است . سخن گفتن از نعمت منعم ، همان نوعى شكر و گونهاى عبادت و بيان آيات و معجزات غالب و آشكار به گفتار و كردار و حال است .
پس ، بايد از نعمت تعريفى ارائه كرد ؛ كه به احتمال ، جامعترين تعريف از آن راغب اصفهانى است كه مىگويد : « نعمت همان حال نيكوست . » اين تعريف هيچ معنايى از معنيهاى نعمت را رها نمىكند ، جز اين كه به آن اشاره دارد بى آن كه محيط به آن باشد ؛ مثلا در انسان به دو حالت جسمى و روانى ، و اوضاع معاش و وضع اجتماعى و شرايط زندگى وى اشاره دارد ؛ و در غير انسان هم به تمام اوضاع آن بدون محدود شدن در وضعى خاص ؛
هامش
( 1 ) - ضحى ( 93 ) آيهء 11 : و از نعمت پروردگار خويش [ با مردم ] سخن گوى .