انسان در آنچه از اصول و فروع اعتقادها نمىداند ، سخن نگويد كافر نمىگردد و خود را در جهنم نمىافكند . پس جهل منشأ هر گمراهى است ، و گمراهى نيز قوّت مىگيرد تا اين كه به كفر تبديل مىگردد .
بهترين شرح سخن امام صادق ( ع ) ، روايتى است كه مسعدة بن صدقة در همين كتاب آورده ؛ مىگويد : « از امام صادق ( ع ) شنيدم ، وقتى سؤال شد چرا زانى [ زناكار ] را كافر نمىناميد ولى تارك الصلاة را كافر مىناميد ؟ دليل شما چيست ؟ فرمود : زانى و امثال او آن كار را به خاطر شهوت انجام مىدهند ، چون بر وى غالب مىشود ، ولى تارك الصلاة تنها به خاطر استخفاف نماز چنين مىكند ؛ در ضمن ، زناكار براى لذّت قصد آن كار مىكند ولى تارك الصلاة از ترك نماز قصد لذّت ندارد ؛ چون لذّت منتفى است ، پس براى استخفاف مىباشد . و هرگاه استخفاف رخ دهد ، كفر هم واقع مىشود . » و گفت ، چه زيباست اين سخن « هركس در خدا و رسولش شك كند ، كافر است . » منظور از شك ، بحث و پرسش و تلاش براى شناخت و رستگارى بهواسطهء يقين و آگاه شدن از حقيقت نيست ؛ بلكه مراد از شك ، انكار خداوند - كه حقيقت هر چيزى است - و انكار رسولش - كه راهنماى رسيدن به اين حقيقت است - مىباشد .
همچنين از قول امام صادق ( ع ) در كافى آمده است : « هر چيزى كه موجب اقرار و تسليم شود ، ايمان است ؛ و هرچه كه موجب انكار گردد ، كفر . » پس ، اقرار همان تصديق چيزى بعد از شناخت آن و تسليم شدن به آن آگاهى نسبت به آن و اطمينان داشتن به آن و يا اذعان به آنچه كه احكام آن اقتضا مىكند ؛ و انكار ، كه همان جحود است ، گاهى همراه جهل است و گاهى با شناخت . امّا عدل خداوندى تصريح دارد كه ، كفر تنها بعد از اقامهء حجّت از جانب خداوند بر بندگانش مىباشد ؛ مىفرمايد :
وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
« 1 » . عذاب زمانى است كه بعد از كفر ورزيدن به فرستادهء خداوند كه براى تبليغ فرمان او آمده ، و به رسالتى كه مشتمل بر اين فرمان است ، رخ دهد . و كسانى مىگويند ، جحود از كفر بدتر است ، چون جحود آن است كه انسان آنچه را مىشناسد انكار مىكند كه شرط كفر نباشد ، و
هامش
( 1 ) - اسراء ( 17 ) آيهء 15 . و ما تا پيامبرى برنگزينيم به عذاب نمىپردازيم .