كتاب
راغب با دقّت نظر و هدفمند و قاعدهمند به اين اصطلاح پرداخته است . نخست از حيث لغوى و سپس به تدريج ، به معانى زياد و پرثمر و لذيذ آن رسيده است .
مىگويد : « كتب » ، يعنى پيوند پوستى به پوست ديگر بدون دوختن . گفته مىشود :
« كتبت السقاء » ( سر مشك را به هم آوردم ) ، و « كتبت البغلة » ( دو لبش را به حلقهاى به هم پيوند دادم ) . در عرف يعنى پيوند حروف باهم بهوسيلهء نوشتن ؛ و گاهى به چيزهايى كه به هم پيوند خورده باشند ، گفته مىشود . پس اصل در كتابت ، نظم به نوشتن و خط است ولى هر يك براى ديگرى استعاره مىشود . لذا كلام خداوند - هرچند كه نوشته نشده است - كتاب ناميده مىشود ؛ مثل آيهء :
الم . ذلِكَ الْكِتابُ
« 1 » ؛
قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ
« 2 » .
كتاب در اصل مصدر است و سپس آنچه كه در آن نوشته شده را كتاب گفتهاند . كتاب در اصل هم نامى است براى صحيفهاى كه در آن نوشته شده باشد . در آيهء
يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ
« 3 » . به معناى صحيفهاى است كه در آن كتاب مىباشد . لذا فرمود :
وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ
« 4 » .
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيات 1 و 2 : الف ، لام ، ميم ، اين است كتابى .
( 2 ) - مريم ( 19 ) آيهء 30 : [ كودك ] گفت : منم بندهء خدا ، به من كتاب داده .
( 3 ) - نساء ( 4 ) آيهء 153 : اهل كتاب از تو مىخواهند كه كتابى از آسمان [ يكباره ] بر آنان فرود آورى .
( 4 ) - انعام ( 6 ) آيهء 7 : و اگر مكتوبى ، نوشته بر كاغذ ، بر تو نازل مىكرديم .