بندگانش را در افعال مختار آفريده يا مجبور ؟ حديث درست كه در توحيد و ديگر كتابها از پيامبر ( ص ) نقل شده است ، كه حضرت فرمودند : « هيچ يك از شما ايمان نمىآورد ، مگر اين كه به نيكى و بدى و تلخ و شيرينى قدر ايمان بياورد . » چگونه مىتوان از ميان اين دالانها بگذريم و از لغزش در امان باشيم ؟
پيرمردى از عراق كه اين موضوع تمام فكرش را به خود مشغول كرده بود و راه حل و پاسخى براى آن نمىيافت ، اجازه مىخواست تا نزد شهر دانش على ( ع ) بيايد . حضرت به او اجازه داد . آن مرد گفت : « به ما دربارهء خارج شدن از شام بگو ، آيا به قضا و قدر الهى بوده است ؟ » حضرت فرمود : « آرى ، به خدا سوگند از تپهاى بالا نمىرويد و به درّهاى پايين نمىرويد ، مگر به قضا و قدر الهى . » پيرمرد گفت : « اى پيشواى مؤمنان ! رنجم را نزد خدا حساب مىكنم . » منظور وى اين بود كه اگر به خارج شدن و جهاد به قضا و قدر الهى مجبور بوديم ، شايسته نيست كه منتظر ثواب باشيم و ثواب در مقام اميدمان به خداوند باقى مىماند ، كه به عمل ما به چشم فضل و رحمت بنگرد ، و بر ما تفضّل نمايد در پاداش دادن . فرمود :
« آرام اى پيرمرد ! گويى تو به قضاى حتمى و قدر لازم گمان بردهاى ؛ اگر چنين باشد ثواب و عقاب و امر و نهى باطل است و وعد و وعيد بىمعناست و سرزنشى بر گناهكار و ستايشى براى نيكوكار نيست ؛ و تازه ، نيكوكار به سرزنش نسبت به گناهكار شايستهتر است ؛ و گناهكار به احسان نسبت به نيكوكار . اين سخن بتپرستان ، دشمنان خداوند و قدريّون و مجوس اين امّت است . اى پير ! خداوند به اختيار تكليف كرده و نهى نموده است ؛ و بر اندك ، زياد بخشيده است و از سر اجبار نافرمانى نمىشود و از سر اكراه هم اطاعت ؛ و آسمانها و زمين را بيهوده نيافريده است . اين گمان كسانى است كه كافر شدند و جاى كافران هم در آتش است .
در الطرائف آمده است كه حجّاج بن يوسف به حسن بصرى و عمرو بن عبيد و عامر شعبى نوشت كه آنچه از قضا و قدر مىدانند ، بنويسند . حسن بصرى به او نوشت ؛ بهترين چيزى كه به آن رسيدم آن است كه از على بن ابى طالب شنيدهام كه گفت : « آيا مىپندارى آن كه تو را نهى مىكند ، تو را به مصيبت گرفتار مىكند ، و آن كه تو را به مصيبت گرفتار كرد ، تو را خوار مىسازد و رفعت مىبخشد ؟ خداوند از اين امور منزّه است . » عمرو بن عبيد نوشت ؛
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 480
مساهمون: صالح عضيمة
ص٤٨٠