روى برگرداندهاند ،
أيّ الرزايا أتّقي بتجلّدي * هو في النوائب ما حييت قريني
در كدام مصيبت صبر و بردبارى كنم كه تا زنده هستم ، اين مصيبتها همراه من است ،
فقدي أبي أم غصب بعلي حقّه * أم كسر ضلعى أم سقوط جنينى
از دست دادن پدرم ، يا غصب شدن حقّ شوهرم ، يا شكسته شدن پهلويم ، و يا سقط جنينم ؟
أم أخذهم حقّى و فاضل نحلتي * أم جهلهم قدري و قد عرفوني
يا گرفتگى آنان حقّم و مازاد بخششم را ، و يا با اينكه مرا مىشناسند ، در عين حال قدرم را ناشناخته مىگيرند !
قهروا يتيميك الحسين و صنوه * و سألتهم إرثي و قد نهروني
يتيمان تو ، حسنين را ، منكوب كردند و شكست دادند ، ارثم را از آنان مطالبه كردم ، دست رد بر سينهام زدند ! « 1 » ( 1 ) 11 - يكى از شاعران متأخّر
إن قيل حوّاء قلت فاطم فخرها * أو قيل مريم قلت فاطم أفضل
اگر گفته شود : حوّا . گويم : فاطمه موجب افتخار اوست ، و اگر گفته شود : مريم ، گويم : فاطمه برتر از اوست .
أ فهل لحوّاء والد كمحمّد * أم هل لمريم مثل فاطم أشبل
آيا حوّا را پدرى همچون محمّد است و يا مريم شير بچّگانى مانند فرزندان فاطمه دارد ؟
كلّ لها حين الولادة حالة * منها عقول ذوي البصائر تذهل
هر يك از آنان به هنگام زايمان حالتى داشتهاند كه عقل از سر خردمندان مىپرد ،
هذي لنخلتها التجت فتساقطت * رطبا جنيّا فهي منه تأكل
اين يكى پناهنده به درخت خرما مىشود و خرماى تر و تازه فرود مىآيد و مىخورد ،
وضعت بعيسى و هي غير مروعة * أنّى و حارسها السريّ الأبسل
او عيسى را در حالى زاييد كه كسى او را نترسانده بود ، نه اينكه نترسانده بود ، بلكه مردان
هامش
( 1 ) رياض المدح و الرثاء ، ص 107 .