و الباب و الجدار و الدماء * شهود صدق ما به خفاء
در و ديوار و خونها همگى گواهان راستينى هستند كه ممكن نيست بتوان پنهان كارى كرد .
لقد جنى الجاني على جنينها * فاندكّت الجبال من حنينها
جنايتكار بر جنين او جنايت وارد كرد و از نالهء او كوهها در هم فرو ريخت .
أ هكذا يصنع بابنة النبيّ * حرصا على الملك فيا للعجب ؟
آيا با دختر حضرت رسول به خاطر حرص به حكومت بدين گونه بايد رفتار شود ؟ وه كه چه شگفتى است !
أ تمنع المكروبة المقروحة * عن البكا خوفا عن الفضيحة ؟
آيا بانوى غمزدهء مصيبتديده بايد به خاطر ترس از رسوايى از گريه منع شود ؟ !
تاللّه ينبغى لها تبكي دما * ما دامت الأرض و دارت السما
به خدا سوگند كه او را سزاوار چنان بود كه تا زمين دوام دارد و آسمان در گردش است ، خون گريه كند ،
لفقد عزّها أبيها السامي * و لا لاهتضامها و ذلّ الحامي « 1 »
زيرا مايهء عزّت خود ، [ يعنى ] پدرش را از دست داده و خود كوبيده شده و سرپرست و حامى وى خوار گشته بود .
9 - از قصيدهء دعبل خزاعى رحمه اللّه ( 1 )
هم نقضوا عهد الكتاب و فرضه * و محكمه بالزور و الشبهات
آنان عهد و ميثاق و دستورات و محكمات كتاب را با سخنان بيهوده و شبهات درهم شكستند .
و لم تك إلّا محنة كشفتهم * بدعوى ضلال من هن و هنات
اين رويدادها چيزى نبود جز آزمايشى كه پرده از روى حقيقت آنان برداشت و ادّعاى گمراهى از اين و آن را مشخّص كرد .
تراث بلا قربى و ملك بلا هدى * و حكم بلا شورى به غير هداة
هامش
( 1 ) الانوار القدسيّة ، ط نجف اشرف ، صص 27 - 26 .