( 1 ) حضرت با سرعت به راه افتاد تا اينكه وارد منزل شد ، ديد فاطمه عليها السّلام روى بستر افتاده به راست و چپ ، خود را جمع مىكند و مىكشد ، عبا را از دوش و عمامهاش را از سر به يك سوى افكند دكمههايش را باز كرد و جلو آمده سر حضرت را از زمين برداشته به دامن گرفت و صدايش زد : اى زهرا ! پاسخى نداد . بار ديگر او را صدا زد : اى دختر محمّد مصطفى ! جواب نداد . گفت : اى دختر كسى كه زكات را با گوشههاى عبايش به در خانهء فقرا مىبرد و به آنها مىبخشيد ! باز سخنى نگفت . صدا زد : اى دختر كسى كه بر فرشتگان در آسمانها دوگانه دوگانه نماز گزارد ! سخن نگفت . صدايش زد : اى فاطمه با من حرف بزن ! من پسر عمويت على بن ابى طالبم . حضرت ديدگانش را به روى على عليه السّلام گشود و نگاهى به آن حضرت افكند و گريست و امير المؤمنين نيز گريه كرده فرمود : چه مىيابى اى فاطمه ! من پسر عمويت على بن ابى طالبم .
گفت : اى پسر عمو ! من مرگى را كه چارهاى ندارد و نمىتوان از آن فرار كرد ، مىيابم و مىدانم كه تو پس از من نمىتوانى بدون همسر بمانى . اگر با زنى ازدواج كردى يك شب و روز براى او قرار بده و يك شب و روز براى فرزندانم ! اى ابو الحسن به روى آنان داد نكشى ! كه اين فرزندان يتيم من دل شكسته و غريب و تنهايند . آنان ديروز جدّشان را و امروز مادرشان را از دست دادهاند ، واى بر مردم و جماعتى كه آنان را مىكشند و با آنان دشمنى مىكنند ! و بعد شروع به سرودن اين ابيات كرد :
ابكنى ان بكيت يا خير هادى * و اسبل الدّمع فهو يوم الفراق
اگر مىگريى بر من گريه كن اى بهترين راهنما ! و اشك بريز كه روز جدايى است !
يا قرين البتول اوصيك بالنّسل * فقد أصبحنا حليف اشتياق
اى همسر بتول تو را به فرزندانم سفارش مىكنم كه امروز همدم سوز و شور گشتهايم .
ابكنى و ابك لليتامى و لا تن * - س قتيل العدى بطفّ العراق
بر من و بر يتيمان گريه كن و كشتهء به دست دشمن را در سرزمين عراق ( كربلا ) از ياد نبر .
فارقوا فاصبحوا يتامى حيارى * يحلف اللّه فهو يوم الفراق
جدا گشته و يتيم و سرگردان شدهاند ، سوگند به خدا كه روز جدايى است .