كلّ يوم يزيد فيه شجونى * و اكتيابى عليك ليس يبيد
هر روز ناله و آهم فزونى مىيابد و غصّهام بر تو پايان نمىپذيرد .
جلّ خطبى فبان عنّى عزائى * فبكائى كلّ وقت جديد
گرفتارىام بس بزرگ است و صبر و تسلّايم از من جدا گشته و در هر زمانى گريهام تازه است .
انّ قلبا عليك يألف صبرا * او عزاء فانّه لجليد
دلى كه به بردبارى و تسلّاى بر تو انس گيرد ، دلى سخت و چالاك است .
( 1 ) و بعد صدا زد : پدرم ! با رفتن تو ، دنيا انوارش را جمع و اشعهاش را به سويى ديگر برد ، دنيا به طراوت تو شكوفا بود و هم اكنون روزش سياه گشته از تاريكيهايش سخن مىگويد . پدر جان ! تا ديدار قيامت پيوسته بر تو اسفناكم . پدر جان ! از آن لحظه كه جدايى واقعيّت پيدا كرد ، ديگر خواب به چشمم نرفته و پلكهاى ديدگانم روى هم قرار نگرفته است . پدر جان ! يتيمان و بىسرپرستان چه كسى را دارند ؟ و تا روز واپسين امّت را كه سرور است ؟ پدر جان ! ما پس از تو در زمرهء مستضعفان درآمديم و مردم از ما روى گردان شدند . تا تو بودى ما را در بين مردم احترام و تكريمى بود و كسى ما را ناتوان نداشت . كدام اشك است كه در فراق تو نريزد و كدام اندوهى است كه به تو پيوستگى نداشته باشد ، و به كدامين پلك پس از تو خواب راه مىيابد ؟ تو بهاران ديانت و روشنايى پيامبران بودى . كوهها را چه شده كه از هم نمىپاشند و درياها چرا پس از تو فرو نمىروند ( و نمىخشكند ) و زمين چگونه بر جاى مانده و متزلزل نشده است ؟
پدر جان ! اندوهى بس بزرگ بر من وارد شد . فاجعه ، اندك نيست . مصيبتى عظيم و غمى هولناك بر من وارد شد . پدر جان ! فرشتگان بر تو گريستند ، افلاك از چرخش بازايستاد و منبرت پس از تو وحشتبار و محرابت از مناجاتت تهى و قبرت با پوشاندن تو شادان ، بهشت مشتاق ديدار و شنيدن دعا و نماز توست .
پدر جان ! تاريكى جاى خالى تو چه بزرگ ( و سياه ) است ، بس تأسّف و حسرت بر فقدان تو ، تا اينكه به همين زودى به حضورت برسم . ماتمزدهء ابو الحسن امين